"موضوعات مختلف"

این وبلاگ می تواند برای شما منبعی خوب باشد.

دیدار نخست:

سلام آقایون و خانمها:

من علیرضا مهدی برزی هستم. اسم من تنها در ۸ وب هست که عبارتند از:

۱. تیم فوتبال من، با نام اینتر طلایی، یکی از بهترین تیم های فوتبال:                                         

                   www.inter-talaiy.blogfa.com


            

۲. کشور بزرگ ایروگور در ترکمنستان، پادشاه آن، من هستم:   

www.irogor.blogfa.com

یکی از کسانی که نظر دادند، به من گفتند که راجع به کشور ایروگور برایشان بیشتر بنویسم و حال من این کار را می کنم:

کشور ایروگور، کشور پر وسعت است که دربرگیرنده ی کشور های: ترکمنستان، ازبکستان، قزّاقستان، قرقیزستان، افغانستان، جمهوری آدربایجان، ارمنستان، منطقه ی نخجوان، نیمی از ایران، قسمتی از عراق، قسمت کمی از پاکستان می باشد. جنگ های بسیاری در این کشور انجام شده. به فرماندهی برزی شاه که تمام تلاشش را در این راه کرد تا دشمنانی که سعی می کردند به مردم ظلم کردند. او در قومی که به آنها کمک کرد تا آنها در برابر ظلم و ستم بایستند، با جانشین و دست راست خودش که پادشاه کمالی بود که حال، به پادشاهی رسیده است، آشنا شد. این قسمتی از تاریخچه ی کشور بود. در مورد وضع حال این کشور هم بگویم که ذارای وضعیّت جغرافیایی خوبی است و بخاطر در اختیار داشتن قسمتی از کشور عراق (منظور: قسمت شمالی کشور)، مناطق نفت خیزی نیز، دارا است. وضعیّت اقتصادی این کشور نیز خیلی خوب است. این بود توضیحات مختصری درباره ی این کشور عظیم و بزرگ.


۳. خاطرات قهرمان های کشور ایروگور در جنگ ها و فراز و نشیب های این کشور بزرگ: 

  www.khs-ghs-k-irogor.blogfa.com


            

۴. توانایی پینگ پنگی من:                                                      

 www.p-pong.blogfa.com


            

۵. اصلی ترین وبلاگ من، راجع به خودم و زندگی ام:

    www.a-m-b.blogfa.com


            

۶. وبلاگی در رابطه با موضوعات متنوّع و جالب:

www.gheireh.blogfa.com


۷. راجع به موضوعات، کلیپ ها، تریلر ها، عکس ها، آهنگ ها، اخبار و ... هری پاتر: (در این وبلاگ نام من علیرضا پاتر است.)

www.harryp1-7.blogfa.com


۸. راجع به دانلود نرم افزار های به روز و مختلف:

www.softwdownload.blogfa.com


۹. در رابطه با محصولات شرکت سامسونگ:

www.samsung-amb.blogfa.com


این وبلاگ نیز در رابطه با موضوعات مختلف و متنوّع می باشد و امیدوارم که از خواندن مطالب این وبلاگ لذّت ببرید، به امید دیدار.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 7:46 بعد از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

ثبت مطالب مورد نظر بینندگان محترم در این وبلاگ:

خدمتی جدید از بخش مدیریّت این وبلاگ:

برای اینکه مطلب شما در این وبلاگ ثبت شود، باید، در قسمت نظرات همین مطلب مطلب مورد نظر خود را بنویسید و ایمیل خود را نیز وارد کنید و سپس مطلب را بفرستید و ۳ روز صبر کنید و به ایمیل خود بروید و آن را چک کنید. پیغامی برای شما می آید که آیا مطلب شما در این وبلاگ ثبت شده یا ثبت نشده است. به امید دیدار

ثبت مطلب مورد نظر شما در زمان معیّنی انجام می گیرد:

زمان شروع کار: ۱/۲/۱۳۹۰

زمان پایان کار: ۲۰/۳/۱۳۹۰

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

تکنولوژی رایانه:

Computer Technology

قرار است در موخه ۲۸ آذر ماه، در روز سه شنبه، در محل کتابخانه مدرسه راهنمایی روزبه کنفرانسی راجع به "تکنولوژی رایانه" توسط آقای برزی و دیگر همکاران ارائه شود! همچنین پس از ارائه تحقیق پاور پوینت و مقاله تحقیق بر روی این وبلاگ قرار خواهد گرفت!
توجه! کسی که از این تحقیق جهت مقاله خودش استفاده کند طبق قوانین مجازات خواهد شد!

لینک تحقیق: بزودی... (سه شنبه ۲۸ آذر)


بروزرسانی:

Computer Technology Conference

با توجه به اینکه تحقیق "تکنولوژی رایانه" جزو اولین تحقیقاتی بود که ارائه شد، متاسفانه تا چند وقت از گذاشتن فایل های تحقیق معذوریم! با عرض پوزش فراوان!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

تریلر فیلم کارخانه بمب خنده 2

کارخانه بمب خنده 2

فیلم کارخانه بمب خنده ۲در تابستان سال ۱۳۹۱ تولید شد. شما می توانید تریلر این فیلم را نیز دانلود کنید.

مشخّصات فیلم:

زمان: ۴۵ دقیقه
درجه کیفی: الف
نوع برنامه: طنز

کارگردان: علیرضا مهدی برزی
بازیگران:
علیرضا مهدی برزی
حسین فراهانی
علی کامبد

...تریلر، بزودی...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 4:17 بعد از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

لجاجت: (آخرین مطلب ارسال شده به وبلاگ)

لجاجت درلغت، به معنای پافشاری در انجام کاری که، مخالف میل طرف مقابل باشد،[1] و در اصطلاح، به اصرار ورزیدن در کاری همراه با عناد که، از انجام آن نهی شده، گفته می­شود. [2]
تفاوت لجاجت با جهالت
جهالت، ناشی از عوامل عارضی از جمله "طغیان هوای نفس" بوده؛ و لذا، ممکن است با از بین رفتن این عوامل به سبب پیدا شدن مانع در برابر آنها، یا در اثر حائل شدن زمان طولانی بین تصمیم و انجام گناه و...، فرد متوجه زشتی اعمال سابق خود شده و از آن افکار و اعمال پشیمان گردد؛ در صورتی که، لجاجت از روی عناد و تکبر بوده و از بد ذاتی، ناشی می­­گردد؛ لذا، با فروکش کردن هوسها از بين نرفته، و هيچگاه به شخص لجوج ندامت فورى دست نمى‏دهد؛ بلكه، ما دامی كه شخص زنده است اين حالت زشت نيز زنده خواهد ماند؛ مگر آنكه، خدا بخواهد او را هدايت كند.[3]
ثمره­ی تفاوت این دو صفت، در عقوبت اعمالی است که از روی لجاجت یا جهالت انجام می­گیرد؛ چون، گناهانی که از روی جهالت باشد، به شرط توبه، بخشیده می­شود؛ در حالی­که، گناهانی که از روی لجاجت، رشد یافته­اند، قابل بخشش نیستند؛ چنانچه، خداوند در قرآن می­فرماید:
«إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيب‏ ...»[4]
«پذيرش توبه از سوى خدا، تنها براى كسانى است كه كار بدى را از روى جهالت انجام مى‏دهند، سپس زود توبه مى‏كنند ...»
پذیرش توبه در صورتى است كه این عمل زشت ناشی از جهالت باشد نه از روی لجاجت.[5]
لجاجت در قرآن
یکی از پلیدترین صفاتی که در قرآن از آن به صراحت یا به صورت مفهومی یاد شده و مورد سرزنش قرار گرفته، لجاجت و اصرار ورزیدن بر سخنان و عقاید باطل است که، منجر به تکذیب انبیاء، آیات الهی و حتّی به قتل انبیای الهی می­گردد. این صفت ناشی از عوامل خاصی بوده و آثار مخرب گوناگونی دارد؛ که، به ذکر مهمترین آنها می­پردازیم:
عوامل لجاجت
1. تقلید کورکورانه:
یکی از عواملی که برای لجاجت متصور است، تقلید بی­چون و چرا از عقاید دیگران است؛ چرا که، گاهی با استناد به آن حکم عقل را سرکوب کرده و جلوی واضح­ترین برهانها و معجزات ایستادگی می­کنند، قرآن کریم به نکوهش اینگونه تقلید از سوی افراد پرداخته و آن را رد می­کند:
«وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى‏ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ»[6]
«و هنگامى كه به آنها گفته شود: به سوى آنچه خدا نازل كرده، و به سوى پيامبر بياييد! مى‏گويند: "آنچه از پدران خود يافته‏ايم، ما را بس است!"
آيا اگر پدران آنها چيزى نمى‏دانستند، و هدايت نيافته بودند
(باز از آنها پيروى مى‏كنند)؟!»
بر اساس این آیه، هنگامی که کفّار به سوی کتاب خدا و رسول او دعوت می­شدند، به دلیل تقلید بی­قید و شرط از آداب نیاکان خود، در مقابل این دعوت ایستادگی کرده و از پذیرش آن خودداری می­کردند.[7]
2. تکبّر و إستکبار:
عامل دیگری که قرآن برای لجاجت متذکر شده، استکبار است. مستكبر به كسى گفته می­شود که بخواهد با ترك پذيرفتن حق، خود را بزرگ جلوه داده و خود را بزرگتر از آن بداند كه حق را بپذيرد. این حسِ خود برتربینی، به شخص اجازه نمی­دهد که به سخنی غیر از سخن خود گوش کند و به همين جهت بدون هيچ دليل و حجتى از انقياد در برابر حق سر برمى‏تابد.[8]
«فَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ»[9]
«امّا كسانى كه به آخرت ايمان نمى‏آورند، دلهايشان (حق را) انكار مى‏كند و مستكبرند.»
آثار لجاجت
1. محرومیت از درک آیات الهی:
یکی از آثار لجاجت اینست که افراد لجوج از درک حقایق آیات الهی محرومند:
«ِوَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراكِباً و... إِنَّ فِي ذلِكُمْ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُون‏»[10]
«اوست خدايى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‏اى سبز و از آن دانه‏هايى بر يكديگر چيده‏... كه در آن، نشانه‏هايى (از عظمت خدا) براى افراد با ايمان است!»
در اين آيه‏ تدبير نظام روئيدنى‏ها، آیتی مخصوص به مردم با ايمان شمرده شده،‏ و تناسب این اختصاص روشن است؛ چون، این نوع تدبر و تفکر، احتیاج به تحصیل علم خاصی ندارد؛ بلکه، هر فهم عادى نيز، اگر دلش به نور ایمان منور شده و پلیدی عناد و لجاجت آن را آلوده نکرده باشد، مى‏تواند با آن فهم عوامیش، در آن نظر كرده و پى به صانع آن ببرد.[11]
2. انکار آیات الهی:
اثر دیگر لجاجت، انکار کردن آیات الهی است، چرا که این صفت باعث مى‏شود كه علاوه بر محروم شدن از درک آیات الهی، دائما حالت انكار به خود گرفته و با بهانه­جویی­های گوناگون، از پذیرش حق سربتابند و گرنه آیات الهی براى آنها كه حقجو و متواضع در مقابل حقيقتند، آشكار است؛ این در حالی است که اهل ایمان به محض روبه رو شدن با آیات خداوند، به آیت بودن آن پی برده و آن را وسیله­ی اتصال به محبوب خود قرار می­دهند.[12]
«... فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلا ...»[13]
«...آنان كه ايمان آورده‏اند، مى‏دانند كه آن، حقيقتى است از طرف پروردگارشان و اما آنها كه راه كفر را پيموده‏اند، (اين موضوع را بهانه كرده) مى‏گويند: «منظور خداوند از اين مثل چه بوده است؟!...»
«فَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ ...‏»[14]
«امّاكسانى كه به آخرت ايمان نمى‏آورند،دلهايشان(حق را)انكار مى‏كند...»
3. غرق در گناهان:
یکی از پیامدهای لجاجت فرو رفتن در گناهان بوده؛ که، علت اصلی آن همان حق گریزی است؛ که، انسان لجوج را غرق در گناه کرده و در باتلاق انبوهی از گناهان فرو می­برد:
«وَ إِذا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ ...»[15]
«و هنگامى كه به آنها گفته شود: «از خدا بترسيد!» (لجاجت آنان بيشتر مى‏شود)، وآنها را به گناه مى‏كشاند ...»
در حقيقت اين آیه به يكى از صفات زشت منافقان اشاره کرده؛ كه، آنها بر اثر تعصب و لجاجت در برابر هيچ حقيقتى، تسليم نمى‏شوند و همين لجاجت، آنها را به بدترين گناهان مى‏كشاند.[16]
یهود، مسیحیّت و لجاجت
با اینکه قوم یهود، در ايمان آوردن و يا جزيه دادن مانند نصارا مختار بودند، اما از آنجا که خود را نژادِ برتر مى‏دانستند، از قبول آئين اسلام كه از نژاد يهود برنخاسته بود سر باز زده و به آسانى اسلام را قبول نكردند، بلكه مدتها با لجاجت در عصبيت خود پافشارى كرده، خدعه­ها بكار بردند، عهدشكنى‏ها كردند، و بالآخره، صفحات تاريخ پر از خاطرات تلخى است كه مسلمين آن روز از لجاجت­های يهود ديدند؛ که البته، این اعمال لجوجانه منحصر به بعد از اسلام نبوده و متن تاریخ، خود، گویای این مطلب است.[17]قرآن درباره­ی شدّت لجاجت قوم یهود با مؤمنان می­فرماید:
«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُود ...»[18]
«بطور مسلّم، دشمن­ترين مردم نسبت به مؤمنان را، يهود و مشركان خواهى يافت ‏...»
اما ملت نصارا در مقایسه با قوم یهود، پس از تشخيص حقانيت دین اسلام، بدون مبارزه، با كمال شيفتگى به آن گرويده‏اند، در حالی­كه هيچ اجبار و اكراهى در كارشان نبوده و مى‏توانستند با جزيه دادن، به دين خود باقى مانده و نسبت به آن پايدارى و وفادارى كنند، و ليكن در عين حال لجاجت نورزیده، اسلام را بر دين خود ترجيح داده و ايمان می­آوردند و لذا قرآن دربارۀ آنها فرموده:
«...وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قالُوا إِنَّا نَصارى‏ ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُون‏»[19]
«و نزديكترين دوستان به مؤمنان را كسانى مى‏يابى كه مى‏گويند: "ما نصارى هستيم" اين بخاطر آن است كه در ميان آنها، افرادى عالم و تارك دنيا هستند و آنها (در برابر حق) تكبّر نمى‏ورزند.»
قرآن، علت گرایش‏ نصارا به اسلام‏ را در سه چيز می­داند:
1. در بين ملتها، نصارا، علمای زيادی داشتند؛
2. در بينشان زهاد و پارسايان زیادی بود؛
3. ملت نصارا، مردمى متكبر نبودند.[20]
البته نبايد آيات فوق را به عنوان يك قانون كلى درباره­ی همه مسيحيان دانست‏، چون تاريخ گذشته و معاصر به ما مى‏گويد: مسيحيان قرون بعد از صدر اسلام، درباره­ی اسلام و مسلمين، مرتكب جناياتى شدند كه دست كمى از لجاجت يهود نداشت، جنگهاى طولانى و خونين صليبى در گذشته و تحريكات فراوانى كه امروز از ناحيه استعمار كشورهاى مسيحى بر ضد اسلام و مسلمين مى‏شود، چيزى نيست كه بر كسى پنهان باشد، لذا باید گفت، اين آيات درباره­ی جمعى از مسيحيان معاصر پيامبر اسلام نازل شده است‏.[21]
عاقبت لجاجت
1. دنیوی
خداوند نخست افراد لجوج را جهت مجازات تربیتی در سختى و رنج قرار ­داده تا به ضعف و ناتوانى خود پی برده و از مركب غرور پياده شوند، و در صورت عدم اصلاح، آنها را با مجازات­های ریشه­کن کننده گرفتارشان می­سازد:[22]
«وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ كَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُون‏»[23]
«و اگر به آنان رحم كنيم و گرفتاريها و مشكلاتشان را برطرف سازيم، (نه تنها بيدار نمى‏شوند، بلكه) در طغيانشان لجاجت مى‏ورزند و (در اين وادى) سرگردان مى‏مانند!»
2. اخروی
انسان لجوج، که به اندرز ناصحان و به هشدارهاى الهى، گوش فرا نداده، بلكه پيوسته با غرور و نخوت مخصوص به خود، بر خلافكارى‏هايش مى‏افزايد، چیزی جز آتش دوزخ، او را رام نمى‏كند،[24] و لذا خداوند مى‏فرمايد:
«وَ إذَا قِیلَ لَهُ اتَّقِ­اللهَ أَخَذَتهُ­العِزَّةُ بِالإثمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ» [25]
«و هنگامى كه به آنها گفته شود: از خدا بترسيد! (لجاجت آنان بيشتر مى‏شود)، و لجاجت آنها را به گناه مى‏كشاند. آتش دوزخ براى آنها كافى است و چه بد جايگاهى است!»


[1]. مصطفوی، حسن؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران، بنگاه ترجمه ونشر کتاب، 1360 ش، ج‏10، ص 167.
[2]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ مفردات في غريب القرآن، تحقیق: صفوان عدنان داودی، دار العلم الدار الشامیة، دمشق بیروت، 1412ق، چاپ یکم، ص 736.
[3]. طباطبائی(علامه)، سیّد محمد حسین؛ ترجمه الميزان، سیّد محمد باقر موسوی همدانی، قم،دفترانتشارت اسلامی جامعۀ مدرسین، 1374ش، چاپ پنجم، ج‏4، ص 379.
[4]. نساء/17.
[5]. ترجمه الميزان، ج‏4، ص 378.
[6]. مائده/104.
[7]. طيب، سيد عبد الحسين؛ أطيب البيان في تفسير القرآن، تهران، انتشارات اسلام، 1378 ش، چاپ دوم، ج‏4، ص 484 و 485.
[8]. ترجمه الميزان، ج‏12، ص 333 و 334.
[9]. نحل‏/22.
[10]. أنعام‏/99.
[11]. ترجمه الميزان، ج‏7، ص 401.
[12]. تفسير نمونه، ج‏11، ص 192.
[13]. بقره/26.
[14]. نحل‏ /22.
.[15] بقره/206.
[16]. تفسير نمونه، ج‏2، ص 75.
[17]. ترجمه الميزان، ج‏6، ص 115.
[18]. مائده/82.
[19]. مائده/82.
[20]. ترجمه الميزان، ج‏6، ص 116.
[21]. تفسير نمونه، ج‏5، ص 57.
[22]. تفسير نمونه، ج‏14، ص 288.
[23]. مؤمنون‏/75.
[24]. تفسير نمونه، ج‏2، ص 75.
[25]. بقره/ 206.
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 8:1 بعد از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

کلیپ جام قهرمانان اروپا:

امروز می خواهم کلیپ جام قهرمانان اروپا را برای دانلود بگذارم.

حجم: ۱۸/۱۶ MB
لینک دانلود

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 4:8 بعد از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

اثبات معاد:

اثبات معاد

چکیده:

عقايد و انديشه هاي بنيادي ، پايه و اساس هر نظام ارزشي وهر ايدئولوژي منسجم را تشكيل مي دهد و آگاهانه و يا نيمه آگاهانه در شكل گيري رفتار انسانها اثر مي گذارد .
از اينروي ، براي برقراري و تحكيم نظام ارزشي و رفتاري اسلام بايد مباني عقيدتي آن كه از ريشه اين درخت تنومند و پر بركت به شمار مي رود در دلها پابرجا گردد تا همواره ميوه هاي شيرين و گوارايش ببار آورد و سعادت و خوشبختي دو جهان را تامين كند لذا بشر تماماً درگير تفكر است و هر كس به نحوي براي سود جويي خود در و دكاني باز كرده و انسان، اين ذات پاك و خليفه خدا بر روي زمين كه در جستجوي راه حق و حقيقت است را به سمت افكار پست و شيطاني خود كشانده و از صراط مستقيم باز مي دارد. به همين دليل اسلام درمورد معرفت تاكيدات زيادي دارد ،كه از جمله مباحث ، مبحث مبدا و معاد است كه ارتباط مستقيم با تمام حركات و سكنات فرد و جامعه دارد .
خوشبختي ما انسانها كه هر كدام به نحوي در جستجوي آن هستيم در گرو اعتقاد يا عدم اعتقاد به معاد است لذا انسان براي اينكه بداند چگونه زندگي كند بايد مساله معاد برايش حل شود که اين مجموعه در حد توان نگارنده و حوصله صفات به همين مبحث مي پردازد .

مقدمه :

يكي از اصول دين و اعتقادات شيعه و سني و اديان الهي ديگر مساله معاد است كه بايد با ريشه عقل و استدلالات قرآني و روايي به آن پرداخت تا اولاً اصل آن معلوم شود و در ثاني نكات و ظرافت هاي آن .
معاد كه موضوع بحث اين مجموعه است ، از مسائل مهمي است كه در مكتب پيامبران به آن توجه خاص شده و از اصول اساسي دين محسوب مي شود . مخصوصاً در قرآن شريف ، آيات بسياري در اين باره آمده و در اخبار و روايات اسلامي نيز موضوع معاد و حيات پس از مرگ ، مورد توجه و تاكيد قرار گرفته است .
معاد ضامن اجراي احكام انبياست ، پاداش و كيفري كه در مكتب انبياء درمورد روز جزا آمده است ، محرك بزرگ دينداران در انجام وظايف ديني و الهي است .
در گفتارهاي اين مجموعه از آيات و احاديث مربوطه ، با اسلوب جذابي ، ضمن بحث هاي متنوع استفاده شده است . همچنين پاره اي از مسائل مربوط به معاد از نظر ديني مورد بحث قرار گرفته و شواهدي از سخنان دانشمندان اديان جهان آورده شده است .

معاد

معاد در لغت به معناي عود كردن ، بازگشتن و جاي بازگشت در جهان آخرت است .
براي اثبات هر وجود و موجودي سه شرط و مرحله لازم است .
الف : امكان داشتن
ب : دلايل وقوع
ج : نبود
مانع
بنا براين بهتر است ببينيم اساساً معاد يك واقعيت شدني است يا ناشدني ؟
يعني آيا از نظر عقل محال نيست ؟ و بعد از آنكه امكان آن براي ما روشن شد ، دليل وقوع معاد چيست ؟ زيرا تنها ممكن بودن كافي نيست ، بلكه هر كار ممكني تا دليل و علت نداشته باشد واقع نمي شود ، و در مرحله سوم بحث در اين است كه مانعي براي معاد نيست .
اين سه شرط براي معاد نيز وجود دارد كه به ترتيب بيان مي كنيم :

الف : امكان معاد :

در طول تاريخ ، هيچ كس دليل علمي براي نبودن معاد نياورده است و تنها چيزي كه مخالفان معاد زمزمه مي كنند آن است كه مگر مي شود انسان مرده اي كه ذراتش پوسيده و پخش شده است .
بار ديگر زنده شود ؟ آيا اين محال نيست ؟
پاسخ عقل و قرآن آن است كه بدون شك و ترديد اين كار شدني است ، زيرا هم در فكر قابل تصور است و هم دائماً در شبانه روز نمونه هايي از زنده شدن مردگان را به چشم خود مي بينيم .
گرچه استدلال هاي ما از قرآن است ، ليكن قرآن فكر و عقل ما را دعوت به انديشه مي كند و مي گويد : آيا كسي كه نمونه هاي كارش را هر روز و شب و در هر فصل سال مشاهده مي كند ،باز جايي براي استبعاد و انكار عمل و كاري از او وجود دارد .
اگر سازنده كالايي بگويد كه من محصول كارخانه ام را باز كرده و دوباره به هم متصل مي كنم ، سخن گزافي نگفته است ، زيرا ساختن از بازكردن و دوباره بستن مهم تر است .
كساني كه اينقدر به هم پيوستن اجزاي متلاشي مردگان ، و زنده شدن آنها را بعيد مي دانند چرا در اصل آفرينش شكي ندارند ؟ اصل آفرينش كه از دوباره آفريده شدن مشكل تر است ؟
اگر يك كارگر ساده خشت مال بگويد كه من خشت خودم را خورد مي كنم و دوباره از نواز همان خاك ، خشت تازه اي مي سازم ، آيا اينقدر تعجب مي كنند ؟ اگر كسي كه هواپيما مي سازد بگويد: من اين هواپيما را باز مي كنم و در هم مي ریزم و دوباره مي سازم آيا بايد در سخن او شك كرد : هرگز ؛ زيرا باز كردن و بستن به مراتب از ساخت اول آسانتر است و كسي كه كار مشكلي را انجام داد ، كار آسانتر را هم مي تواند انجام دهد ( گرچه نزد خدا و قدرت بي نهايت او هيچ چيز مشكل نيست ).
بد نیست برای واضح¬تر شدن مساله چند مثال ساده ديگر بياوريم : كه چگونه از ذرات پخش شده و بي جان، موجودي جاندار ساخته مي شود .
1- گاو علف مي خورد و از ذرات علف شير بيرون مي آيد .
2- انسان قطعه ناني ميل مي كند و از درون آن اشك ، خون ، استخوان ، مو و ناخن و گوشت و ... ساخته مي شود.
3- بسياري از پارچه ها از نخي است كه از دل نفت بيرون كشيده شده است .
4- فلزي كه ذوب مي شود ، كف هاي درون خود را خارج و بيرون مي ريزد .
5- مشك دوغي را مكرر تكان مي دهيد ، سپس ذرات پخش شده چربي همه يكجا و بر روي آن جمع مي شود .
چگونه قبول مي كنيد كه دستگاه گوارش گاو بتواند شير را از علف بيرون بكشد و انسان بتواند نخ را از دل نفت بيرون بياورد و بتوانيد با حركتي كه به مشك مي دهيد ذرات
پخش شده چربي را جمع نماييد . اما همينكه مي شنويد خدا زمين را حركت مي دهد ، (اذازلزلت الارض زلزالها)(1) و ذرات استخوان پوسيده ما را هر جايي كه باشد يكجاجمع مي كند قبول نمي كنيد ؟

ب: دلائل وقوع معاد

گفتيم كه براي باور به وقوع هر امري و هركار شدني سه مرحله لازم است : اول امكان شدن كه توضيح آن گذشت.
دومين مرحله علت واقع شدن و يا دلائل وقوع معاد است ، زيرا تنها امكان زنده شدن كافي نيست . مثلا ً انسان بسياري از كارها را انجام مي دهد و امكان انجام دادن آن را دارد ليكن دليلي هم مي خواهد . آري آب خوردن براي همه ما امكان دارد اما تا تشنگي نباشد آنرا نمي آشاميم . حرف زدن ، راه رفتن و ساير كارها ، انجام همه آنها براي ما امكان دارد ، اما تاعلت و دليلي نباشد انجام نمي دهيم .
بنا براين هر كار ممكني غيراز امكان ، دليل هم بر وقوع مي خواهد . ما در اينجا به خواست خداوند دلائل معاد را فشرده و ساده بيان مي كنيم ، زيرا در اين زمينه مطمئناً كتابهايي نوشته شده كه خداوند به نويسنده گان و خواننده گان آنها اجر بزرگ عطا فرمايد .
براي معاد دلائل محكمي مي توان بيان كرد كه هم عقل و هم قرآن آنها را تاييد فرموده است و در اینجا تنها به دو دليل اكتفا مي شود : يكي عدل خدا و ديگري حكمت خداوند .

دليل اول معاد : عدل خدا

در قرآن آيات فراواني به چشم مي خورد كه از عقل و وجدان ما سوال مي كند كه آيا خوبان و بدان با هم مساوي هستند و هيچ تفاوتي نخواهند داشت ؟
(افمن كان مومناً كمن كان فاسقاً لا يستوون ) (2)
آيا مومن و فاسق يكسانند ؟! هرگز چنين نيست .
چون خداوند عادل است بايد معادو حسابرسي باشد و چون دنيا محدود است و ظرفیت ثواب و عقاب بسیاری از اعمال را ندارد بايد معاد باشد واز طرفی اگر قيامت نباشد عدالت خدا زیر سوال می رود.
توضيح آنكه مردم در برابر فرمان خدا و انبياء به دو دسته تقسیم می شوند : عده اي موافق و گروهي مخالف
قرآن نيز در بيان اين حقيقت مي فرمايد : (فمنكم كافر و منكم مومن ) (3)
بعضي از شما ايمان آورده ايد و گروهي هم كافر شديد .
از سوي ديگر در دنيا يا جزاي واقعي اعمال نيست و يا به ندرت گوشمالي هايي جزئي به چشم
مي خورد ، كه اگر باشد به اندازه متعادل نيست و دير و يا زود خوبان و بدان از دنيا مي روند و اگر حساب و جزايي در جايي ديگر مثل قيامت در كار نباشد و با مردن نابود شوند ، پس عدالت خدا چه مي شود ؟ آري چون خداوند عادل است و در دنيا ظرفیت جزاي كافي وجود ندارد بايد در سراي ديگر جزا و پاداش باشد .

پرسش و پاسخ :

سوال : چرا خداوند در همين دنيا جزا نمي دهد ؟ آيابهتر نبود معامله نقدي مي شد و هر نيكوكاري و هر گنه كاري در اين دنيا حسابش تصفيه مي شد تا ديگر نيازي به قيامت نباشد ؟
در جواب اين سوال پاسخ هاي متعدددي بیان شده که به بعضی از آنها اشاره می شود :

پاسخ اول : به ديگران هم سرايت مي كند .

توضيح آنكه : بر فرض اينكه من يك سيلي به صورت مظلومي زدم و خداوند در همين دنيا مرا كيفر داد و مثلاً دستم فلج شد ، هنگاميكه به منزل مي روم تمام بستگان دست فلج مرا مشاهده مي كنند و رنج مي برند ، در حاليكه بستگان من گناهي نكرده اند .
آري دنيا جاي سرايت است ، يعني رنج و خوشي من به ديگران هم سرايت مي كند و در اين صورت اگر جزا در اين دنيا باشد ، نوعي بي عدالتي و ظلم است . اما در قيامت پيوند گسسته و هر كس به فكر خويش است و به گفته قرآن حتي انسان از همسر و فرزند خود فرار مي كند و فقط در فكر نجات خويش است . در آنجا اگر بلايي بر سر مجرم آمد به ديگران سرايت نمي كند .
ممكن است بگوييد پس ما هيچ مجرمي را تاديب نمي كنيم ، زيرا بستگانش ناراحت مي شوند ؟
ولي پاسخ اين است كه هر گاه به خاطر ناراحت شدن چند نفر از بستگان دزد ، مثلاً دست او قطع و يا با شلاق ادب نشود ، يك نوع دلهره در كل جامعه از طريق افراد فاسد به وجود مي آيد یعنی چون چاره دیگری وجود ندارد اهم و مهم کرده و دفع افسد به فاسد می کنیم که این خود یکی از نقصها و صفتهای دنیوی است که در آخرت وجود ندارد .
به عبارت دیگر زندگی دنیوی بي عدالتي است كه ما به خاطر ناراحت شدن بستگان يك مجرم ، امنيت كل جامعه را به خطر اندازيم و لذا در اين مورد چاره اي نيست كه ما مصلحت جامعه را بر مصلحت افراد مقدم بداريم

پاسخ دوم : مخالف اختيار و آزادي مردم است .

اگر خداوند در دنيا پاداش و كيفر دهد ، مردم يا از ترس و يا از روي طمع ، عمل بد انجام نمي دهند و خوب مي شود و اين نوع خوبي قهري است و چندان ارزش ندارد و انسان بايد مختار و آزاد باشد و گناه نكند .
اگر خداوند به هر فردي كه كار خيري انجام داد ، فلان باغ ، كاخ ، مال و مدرك را در دنيا بدهد ، همه مردم زاهد ، عابد و مسلمان مي شوند و اين ارزشي ندارد ، شرف انسان به آزادي و انتخاب اوست وگرنه عبادت قهري را ميليونها ميليون ملائكه داشتند ولي خدا انسان را آفريد تادر ميان هوا و هوس و گرايش های ضد و نقيض ، يكي را انتخاب نمايد و همین انتخاب معیار مهمی برای ارزشمند تر شدن انسان و استحقاق اجر و ثواب برای اوست که بد نیست این موضوع را با دقت بیشتری بررسی کنیم .

انتخاب ، معيار ارزش در اسلام:

اساساً قرآن از كساني بيشتر ستايش مي كند که در میان دو راه حق و باطل ، با وجود کشش هایی که باطل دارد هوسها را زیر پا گذاشته ، جاذبه هوس را نادیده گرفته و آنگاه راه خدا را انتخاب نمایند .
در این باره نمونه های زیادی در قرآن داریم ، از آن جمله :
1- حضرت یوسف زیبا و جوان از یک سو و زلیخای آماده و درهای بسته از سویی دیگر ؛ ولی او با شعار ( معاذ الله )(4) دامن خود را حفظ مي کند .
2- داستان حضرت ابراهیم که بعد از صد سال درخواست از خدا و دعا کردن ، خداوند پسری به او عطا کرد؛ در این حال فرمان خدا می رسد که باید با دست خودت این فرزند را ذبح کنی ! این وظیفه را انجام می دهند و غریزه فرزند دوستی را مهار مي کند .
كوتاه سخن آنكه معيار ارزش عمل در بينش الهي آن است كه انسان آنرا با كمال آزادي و از لابلاي جاذبه هاي مادي و كشش هاي غريزي انتخاب نمايد و گرنه ارزشي ندارد
آري ؛ اگر انساني كه داراي زبان است عصباني شد كلام بدي نگفت ارزش است ، و گرنه انساني كه ناتوان گفتاري باشد و يا در حالت عادي ناروا نگويد چندان كمال نيست .
چنانكه گفتيم اگر در دنيا جزا باشد ، مردم از ترس و ياطمع خوب مي شوند و اين نوع خوبي چندان ارزشي ندارد ، ولي در اينجا سوالي پيش مي آيد و آن اينكه مگر وعده و بشارت به بهشت و هشدار به عذاب جهنم ، مردم را از ترس دروغ و يا طمع به بهشت خوب و رستگار نمي كند در پاسخ مي گوييم : چون بهشت و دوزخ در اين دنيا نيست ،انسان در نيكو كاري و خوب شدن خود اجباري احساس نمي كند . آري فرق است ميان كسي كه فردا بدهكار ي دارد يا بدهي او چندين ماه ديگر است ، اولي در نگراني و دلهره است ، ولي دومي كه چند ماه فرصت دارد به نوعي آرامش دارد .
بنا براين خداوند پاداش و كيفر را به تاخير انداخته تا با كمال آزادي از لابه لاي غرائز هوسها و گرايش ها راه حق را بر گزيند .

پاسخ سوم : در دنيا امكان جزا نيست .

دنيا به خاطر محدوديت هايي كه دارد ، امكان جزا براي نيكوكاران و جنايتكاران در آن نيست مثلاً رسول خدا (ص) كه با تحمل رنج هاي فراوان و طاقت فرسا و با آوردن قرآن و احكام اسلامي و در سايه تلاش پيگير خود ، قرن ها نسل هاي بشر را از گمراهي و شرك ، جهل و تفرقه نجات داد ، در دنيا چيزي مي توان به او داد كه جبران همه آنها باشد ؟!
آيا غذايي بهتر از عسل و كباب و فرشي بهتر از ابريشم و مركبي بهتر از هواپيما و امثال آن داريم ؟ آيا اينها همان چيز هايي نيست كه گاهي جنايتكاران هم مورد استفاده خود قرار مي دهند ؟ پس پاداش پيامبر (ص) در دنيا چه خواهد بود ؟ آيا شهيدي كه براي هدف مقدسي از جان خود گذشته ، اكنون در دنياست تا به او جزا دهند .
به علاوه گاهي جنايتكاران پيدا مي شوند كه صدها بلكه هزاران نفر بي گناه را مي كشند چگونه در دنيا مي توان چنين فردي را به كيفر رساند ؟ بر فرض او را اعدام كنيم ،قتل او در برابر يكي از هزاران اشخاص است كه كشته است ، پس خون باقي بي گناهان چه مي شود ؟
كيفر در دنيا:
شكي نيست كه جزاي كلي بايد در سراي ديگر باشد و اين با بعضي از كيفر هاي موقت و يا گوشمالي هايي كه به بعضي در دنيا داده مي شود ، منافات ندارد و در آيات متعددي از قرآن نمونه هايي از جزاي دنيوي مجرمان بيان شده است ، نظير (ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوالعلهم یرجعون)(5) كه مي فرمايد :
(به خاطر كار مردم در دريا و خشكي فساد پديد آمده تا خدا سزاي بعضي از اعمالشان را به ايشان بچشاند ، شايد از گناه با زگردند)
البته در روايات متعددي نيز جزاي دنيوي به چشم مي خورد از جمله : در حديث مي خوانيم ، هر كس براي ديگران چاهي بكند خودش در آن واقع مي شود و خداوند جزاي بي احترامي به والدين و ظلم به مردم و كفران خدمات مردم را در همين دنيا داده و به قيامت حواله نمي دهد .(6)
پاداش در دنيا:

همان گونه كه كيفرو عذاب واقعي در قيامت است ، همچنين پاداش اصلي و كامل در قيامت است ، چون دنيا براي پاداش نيكوكاران نيز كوچك است ، ولي منافاتي با پاداش و ثواب در دنيا ندارد .
در اينجا نيز نمونه هايي از آن را نقل مي كنيم :
در سوره آل عمران بعد از بيان شهامت و استقامت رزمندگاني كه هوادارانبياء بودند مي فرمايد :
(فاتاهم الله ثواب الدنيا و حسن ثواب الآخره )(7)
خداوند به آنان هم ثواب دنيا و فتح و پيروزي مرحمت فرمود و هم پاداش نيك آخرت را .
همانگونه كه گفتيم در دنيا امكان و ظرفيت پاداش نيست و اگر در آياتي سخن از پاداش و كيفر دنيا مي شود تنها گوشه و نمونه اي از پاداش و كيفر است ، و اصل جزا و پاداش در قيامت است .

پاسخ چهارم: نظام زندگی بهم می خورد

از آیه61 سوره نحل استفاده می شودکه می فرماید: (اگر خداوند مردم را به خاطر ظلم ،و گناهشان کیفر دهد،هیچ جنبنده ای را بر روی زمین باقی نخواهد گذارد ،لیکن خداوند زود کیفر نمی دهد و تا مدتی که خودش می داند به آنها مهلت داده و کیفر را به تأخیر می اندازد)
بنا بر این چون حکمت واراده خداوند بر آن است که موجودی آزاد وانتخاب گر به نام انسان برای مدتی روی زمین زندگی كند باید به خلافکاران هم مهلت دهد و گر نه هر گاه خلافی شد اگر خداوند هلاک کند،بشری باقی نخواهد ماند،کیست که در برابر ذات مقدس او خلافی نکرده باشد؟و مگر بی ادبی و گناه در برابر فرمان او جزایی کمتر از نابودی دارد؟

پاسخ پنجم:کیفر در دنیا کم لطفی است

گر چه گوشمالی ها و کیفر های موقت در دنیا عامل هشیاری و توجه و زنگ بیدار باش است،اما اگر به طور کلی در دنیا هر گنهکاری به کیفر برسد کم لطفی است،زیرا شاید این گناهکار توبه کند و خلافکاری خود را اصلاح نماید و حقی که کتمان کرده افشا نماید چقدر ما نمونه هایی از گناهکاران را دیده یا شنیده ایم که توبه کرده و دست از گناه برداشته اند؟و حتی جنایتکارانی در آخرین فرصت ها و نزدیک مرگ تغیرمسیر داده اند،بنابراین آیا بهتر نیست انسان ضعیفی که اسیر شهوت ها و هوس ها می باشد و در دام شیطان ها قرار گرفته است تا پایان عمر به او مهلت داده شود تا شاید با یک جرقه همچون حضرت حر (علیه السلام ) عوض شود،گرچه بعضی از این مهلت الهی سوءاستفاده کنند و به ظلم و گناه خود ادامه دهند، لیکن در مجموع به نفع انسان است.بنابر این لطف خدا اقتضا دارد که انسان در دنیا کیفر نشود و تا هنگام مرگ به او مهلت توبه و جبران خطا ها داده شود.

پاسخ ششم:گاهی کیفر و پاداش فوری عادلانه نیست

پاداش و کیفر زمانی عادلانه خواهد بود که تنها به خود عمل توجه نکنیم،بلکه به عوارض و لوازم آن هم دقت کنیم و به فرموده قرآن مجید(وَ نَکتُبُ ما قدموا وَ آثارَهُم)(8) ما هم عملکرد قبلی وهم آثار بعدی کار هایشان را ضبط می نماییم.
فرض کنید در یک مجلس با شکوهي فردی آمد و چراغ را خاموش کرد و فرار کرد،خاموش کردن چراغ چندان جزایی ندارد،لیکن باید ببینیم که این خاموشی چه مسائلی را به وجود آورده است؛گاهی آتش روی فرش می افتد و فرش را می سوزاند،گاهی شخصی با چاقو یا اسلحه فردی را مجروح می کند،گاهی افراد بر اثر تاریکی از پله ها پرت می شوند و خسارت غیر قابل جبرانی را می بینند.
بنابراین نباید تنها مسأله خاموش کردن چراغ را مطرح و بر آن حکم کنیم،بلکه جزای عادلانه هنگامی است که تمام مفاسدی را که بر اثر آن کار او پیدا شده به حساب بیاوریم.
این حرف علاوه بر این که پشتوانه عقلی دارد،از استدلال های قرآنی و حدیثی هم برخوردار است دلیل قرآنی را که در چند سطر فصل پیش خواندیم و امّا در روایات،پیامبر اکرم فرمود:(مَن سّن سُنه حَسَنه فلَه اجرُ مَن عَمِل بها و مَن سن سنه سیه فله و زرمن عمل بها )(9)
هرکس یک راه و یا یک کار خوب را بنا نهد،او نیز در پاداش تمام کسانی که در آن راه گام بردارند و آن عمل را انجام دهند شریک است ، بدون آنکه از اجر دیگران کم شودو بالعکس هر که مرکز فساد یا راه فسادی را پیش پای مردم قرار دهد،علاوه بر آنکه روندگان در آن راه گناهکارند،گناهی همچون گناه مرتکبان برای شخص مؤسِّس نیز ضبط می شود.
خلاصه بحث،گفتیم دلیل اول معاد،(عدل الهی)است یعنی با سه مقدمه ثابت می شود که طبق عدالت باید قیامتی باشد و آن مقدمات عبارتند از:
1.مردم در برابر گفتار و فرمان خدا و پیامبران دو دسته هستند:عده ای مخالف و گروهی هوادار.
2.دنیا نیز(به دلیل همان شش پاسخی که گفتیم)جای جزا نیست.
3.خداوند عادل است(و عدل او در جای خود با دلائل محکم عقلی ثابت شده است)و عمل افراد را بدون پاداش و جزا نخواهد گذاشت.
بنا بر این باید جایی برای جزا وجود داشته باشد که آن قیامت است.

دلیل دوم معاد: حکمت خدا

از جمله دلائل اثبات کننده معاد این است که اگر قیامتی نباشد اصل آفرینش انسان و جهان لغو و بیهوده و خلاف حکمت الهی خواهد بود
فرض کنید:شخصی انواع غذا های لذیذ،آن هم به تعداد حساب شده ای را با توجه خاصی و بر اساس مهر و لطفی که نسبت به مهمانان عزیزش دارد تهیه نماید و انواع خوردنی ها و نوشیدنی ها را در فضای مناسب و زیر سقفی زیبا با مسئولینی برای پذیرایی آماده کند و افراد زیادی را به عنوان تدبیر و نظارت و حفاظت بر این مهمانان قرار دهد،لیکن بعد از این همه تشریفات ،مهمانانی وحشی همچون گرگها ،گربه ها و موشها وارد این فضا شوند و بر سر این سفره به جان هم افتند و هم خودشان وهم سفره را به هم بریزند و آنگاه صاحب خانه آن را جمع کند،راستی این مهمانی چه تحلیلی میتواند داشته باشد؟
آری، اگر معاد نباشد کار خدا به مراتب از این نوع پذیرایی و سفره چینی بیهوده تر است زیرا خداوند نیز سفره ای به اندازه جهان هستی پیش روی انسان گسترده است، سفره ای نو و ابتكاري كه اختراع كننده آن خود اوست: (بدیعُ السِّمواتِ و الارض) (10) سفره ای بر اساس لطف و رحمت خداوند :(کَتَبَ علی نَفسهِ الرّحمة)(11) سفر ه اي پر از انواع نعمت ها(خَلَقَ لکم ما فِی الاَرضِ جمیعا) (12)
آن هم نعمت هایی دل پسند و لذیذ ( ورزَقناهُم مِنَ الطیبات)(13)
آیا می توان قبول کرد که خدای حکیم چنین سفره ای با آن همه ویژگی ها برای نسل بشر گسترانيده باشد،ولی مردم بدون مراعات برنامه های آن،گروهي ظالم و در رفاه و آزاد و گروه دیگري در بند و فقیر و مظلوم باشند و پس از چند روزی همه مرده و بساط سفره برچیده شود و همه چیز خاتمه پیدا نماید؟آیا این کار از چنان حکيمی انتظار می رود؟!
اگر معادي نباشد كار خدا این است که از خاک گندم و از گندم نطفه و از نطفه طفل و سپس جوان نیرومند و پس از چندی به صورت انسان سالخورده و سپس مرده وپوسيده و آنگاه خاک شود.راستی اگر بناست بعد از این همه تغير و تحول ما خاک شویم و معادی هم نباشد، مگر از اول ما خاک نبودیم آیا این خلقت، و برنامه ، بازی وعبث نیست؟
اگر این آسمان،زمین،دریا،خورشید،گیاهان و حیوانات،برای انسان و انسان برای مردن و پوچ شدن کار صحیحی است؟
آیا اگر معاد نباشد معنای زندگی،جز میلیون ها لیترآب را تبدیل به بول کردن و خروار ها تن غذا را کود کردن چیز دیگری است؟
اگر با مردن هیچ می شویم،چرا غریزه علاقه به بقاء در نهاد همه ما نهفته است؟ در قرآن آیات فراوانی است که می فرماید:ما در آفرینش نه اهل بازی و لعب هستیم و نه بی هدف و باطل کاري مي کنیم و نه هدف هاي سطحی و ساده و سر گرمی در کار است، بلکه آفرینش طبق حق و برای رشد وآزمایش انسانها بر مبنای قوانین و سنت ها پایه ریزی شده و هدف از آفرینش،شناخت،عبادت و انتخاب راه خدا از ميان صدها راه غير الهي است و دير يا زود راه شما به سوي خدا پایان می یابد:
(انّا لله و انّا الیه راجعون )(14)

ج: نبود مانع

بار دیگر متذکر می شویم که برای معاد و هر امری سه شرط لازم است:یکی امکان شدن و دیگری علت شدن که این دو مرحله گذشت و اکنون نوبت شرط و مرحله سوم رسید که نبود مانع است .
آری توجه به موضوع معاد و بحث قیامت بیانگر این مطلب اسصت که برای معاد وزنده شدن هیچ مانعی وجود ندارد.
معمولاً مانع برای قدرت هاي محدود است فرض کنید ماشینی که مجبور است روی فلان جاده حرکت کند و چاره ای هم جز آن ندارد ، وجودیک قطعه سنگ بزرگ در جاده می تواند مانع حرکت آن باشد،اما این سنگ برای پرنده ای که مجبور نیست از یک جاده خاصی عبور کند ،مانع نیست.
آری هر چه قدرت و علم بیشتر باشد کمتر چیزی می تواند به عنوان مانع و مزاحم قرار گیرد،زیرا زنده شدن مردگان و جمع ذرات پخش شده دو شرط دارد:
یکی علم بی نهایت و دیگری قدرت بی نهایت.
با علم بی نهایت الهی که می داند هر ذره ای از کجا و در کجا و در چه شرایطی است،چه مانعی می توان فرض کرد؟ (قَد عَلِمنا ما تنقُص الاَرض منهم وَ عندنا کتابُ حفیظ)(15)
ما می دانیم که زمین چقدر مستهلک می کند و نزد ما کتابی است که همه خصوصیات در آن است.
و با قدرت بی نهایتی که می تواند ذرات پخش شده را یکجا جمع کند مانعی قابل تصور نیست
چنان که قرآن حدود40 مرتبه می فرماید(اِنَّ اللهَ علی کلّ شَیءٍ قَدیر)
همین الآن خود ما از ذرّات خاک پخش شده هستیم،زیرا ما در این دنیا از گندم فلان منطقه برنج ،سبزی و میوه منطقه دیگر ترکیب شده ومدتی به صورت نطفه پدر و پس از آن در رحم مادر قرار گرفته،و سپس به دنیا آمدیم.آری الآن هم هر سلول بدن ما از یک منطقه ای از زمین است.همان قدرتی که در این جهان از ذرات خاک ها ي پخش شده ما را درست کرد. روز قیامت هم از ذرات پخش شده همان استخوان های پوسیده دوباره ما را زنده می کند.
کوتاه سخن آن که در برابر قدرت نامتناهی و علم بی نهایت الهی،هیچ مانعی قابل فرض نیست.

ایمان به معاد: دفع ضرر احتمالی

روزی شخصی خدمت امام رضا(ع)رسید و گفت من؛نه خدا را قبول دارم و نه پیامبران را و نه امامان را و نه قرآن را شما چطور می خواهی مرا مسلمان کنی؟امام فرمودند:ما در این دنیا اعمالی را که باید انجام بدهیم انجام می دهیم و شما انجام نمی دهید،اگر که آخرت حق باشد که ما پیروزیم و نزد خدا پاداش داده می ویم و شما مورد عذاب واقع می شوید؛ولی اگر آخرت نباشد ما ضرر نکرده ایم و ضرر احتمالی را هم از خود دفع کرده ایم،آن شخص کمی تأمل کرد و دید که حق با امام رضا(علیه السلام)است و مسلمان شد.

اثبات معاد از طریق دلائل نقلی

1. قرآن مجيد

قران برای اثبات اینکه زنده شدن مردگان کار محالی نیست،نمونه های فراوانی را بیان می کند،از جمله:
الف:شخصی استخوان پوسیده ای را از دیوار کند و با فشار دست آن را پودر کرد(و با یک دنیا غرور ونخوت)به رسول خدا(ص) گفت:کیست که این استخوان متلاشی شده را زنده کند؟
خداوند به پیامبرش می فرماید:(قل یُحييها الذّی انشاها اوّلَ مَرّه)(16) به او بگو:همان خدایی که مرتبه اوّل او را آفرید،بعد از متلاشی شدن هم می تواند دوباره آن را خلق کند.
ب:حضرت عزیز (علیه السلام ) از کنار آبادی خراب شده ای عبور می کرد،از روی تعجب(نه انکار)پرسید:چگونه خدا اینهارا پس از مرگ زنده می کند؟!
خداوند همان لحظه جان او را گرفت و بعد از صد سال زنده کرد و از او پرسید:چقدر در اینجا مانده ای؟آن پیامبر گفت: یک روز یا نصف روز؟
خداوند فرمود:تو صد سال است که اینجا هستی،به الاغی که سوارش بودی و غذایی که به همراه داشتی نگاه کن و قدرت خدا را دریاب که چگونه الاغ ، مرده و پوسیده و متلاشی شده ولی غذایی که باید بعد از دو روز فاسد شود،صد سال است که سالم نگه داری شده است،حال برای اینکه زنده شدن مردگان را با چشم خود ببینی به همین استخوان های پوسیده الاغ نگاه کن که در جلوی چشم تو آن را از زمین بلند و گوشت و پوست و روح را به او بر می گردانم تا برای آیندگان نشانه و درسی باشد.(17)
آن حضرت زمانی که هم زنده شدن الاغ و هم سالم ماندن غذاي صد ساله را ديد گفت : مي دانم که خدا بر هر کاری قادر است.
چون بنای این نوشتار بر فشرده گویی است،بنا بر این از نمونه های دیگری که در قرآن آمده و از ماجرا هایی نظیر اصحاب کهف که بیدار شدن یک عده جوانمرد خدا شناس بعد از 309 سال خواب است،صرف نظر می کنیم.

2. کتاب های آسمانی ادیان دیگر

هواداران اديان بزرگ همگی بر بازگشت روح به جسم اتفاق نظر دارند،و فقط نظرات آنها در مورد جسم اُُخروی فرق می کند.برخی از آنها به جسم برزخی ،برخی به همین جسم مادی،برخی به بدن هور قلیایی معتقدند.بنا بر این دراصل معاد جسمانی بودن معاد اتفاق نظر دارند.
الف:قيامت از نظر مصريان :
طبق تحقیقات مورخان بزرگ،ملت مصر به طور اکثریت دارای آیین(پلی ته ایسم)و(تعدد الهه و خدایان)بوده اند.(گاو)از دیر زمان،در نظر آنها،موجودی مقدس و عظیم القدر می باشدکه(اپيس)مقدس ترین و مشهور ترین آنهاست.مصریان عقیده داشتند (اوسی ریس)یعنی نسل انسان،دوباره زنده می شود و همه گیاهان پس از مرگ زندگی را از سر می گیرند،و انسان مي تواند بعد از مردن دوباره به زندگی باز گردد.از آن رو که جسد مردگان در برخی خاک ها مدت هاي درازی صحیح و سالم می ماند،عقیده خلود را هزاران سال در مصر باقی نگه داشته بود.

ب:معاد از دیدگاه بر همایی ها
برهمایی ها بر اساس اصول اعتقادی خود ایمان به معاد دارند، ارکان اعتقادی آن ها را سه اصل تشکیل می دهد:
1.امتیاز طبقاتی
2.ریاضت و زهد گرایی تا مرز ترک دنیا
3ضرورت تناسخ و حلول ارواح مردگان در پیکر حیوان، انسان و گیاه
آنها می گویند: کسانی که با ریاضت های سنگین،خواسته ها و هوا های نفسانی را سرکوب کرده و پشت پابه دنیا،و همه تمایلات حیوانی بزنند، به مجرد مرگ به (برهما)می پیوندند؛در غیر این صورت به بدن انسان یا حیوان حلول کرده و به تناسب اعمال و کردار قبلی خود در لذت یا عذاب قرار خواهند گرفت؛این مرگ و ولادتها براساس تناسخ به قدری تکرار می شود تا سر انجام انسان به کمال مطلوب رسیده و به (برهما)برسد.

ج:قیامت در مذهب بودایی
بودایی ها به دلیل اصل تناسخ اعتقاد دارند که مرگ پایان حیات انسان نیست،بلکه روح پس از مرگ،به بدن حیوان،گیاه و انسان حلول می کند،و پس از مدتی به جهان مرموز(نیروانا)منتقل خواهد شد!انجا دیگر رنج و افسردگی نیست.

د:عالم برزخ در اعتقاد زر تشتیان
زر تشتیان میان آسمان و دوزخ،به وجود برزخی که نه خوف عذاب های جسمانی دوزخ،و نه سرود و شادکامی معنوی بهشت را دارد، معتقدند: آنجا از جزا و پاداش خبری نیست و جایگاه روح اشخاصي است که وزن اعمال بد و نیک آنان برابر است.این دسته از روانها در این مکان برای روز رستاخیز دقیقه شماری می کنندتا(سوشیانت)ظهور کند ورستاخیز جسمانی مردگان را سبب شود.
3.از طريق روايات
حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)می فرماید:(لوکُنّا لانَرجُوا جَنّهً و لا نَخشی ناراً و لاثواباً و لاعِقَاباً لکَانَ یَنِبغَی لنا اَن نطلُبَ مَکارِمَ الأخلاقِ فَانّها مَمّا تَدلُّ عَلی سبیل النّجاح)(18)
اگر ما به بهشت امید نبسته و از آتش نمی ترسیدیم و ثواب و عقابی در کار نبود،باز سزاوار بود که به دنبال فضیلتهای اخلاقی برویم،زیرا تمایلات عالی اخلاقی از جمله عواملی هستند که انسان ها را به پیروزی های لازم هدایت می کنند.
امام صادق(علیه السلام) می فرماید: (و لِکنّی وَالله اَتَخَوَّفُ عَلَيکُم فِی البَرزخ،قیل وَمَا البَرزخُ؟فَقالَ:اَلقَبرُمُنذُ حینَ مَوتهَ الی یَوم القيمه)(19)
به خدا سوگند! از برزخ شما شیعیان هراسانم! پرسیدند برزخ چیست: فرمود: قبر، از لحظه مرگ تا فرا رسیدن قیامت برزخ است.
ما به ذکر همن دو روایت اکتفا می کنیم چون هم روایت اولی اشاره عقلی به وجود معاد می کند و در روایت دوم به ما می فهماند که معاد وجود دارد.

اثبات معاد با توجه به دلائل طبیعی

مرگ و حیات در تمام پدیده های طبیعی وجود دارد.سلول های بدن انسان هر لحظه در حال از بین رفتن و زنده شدن هستند .گروهی مي میرند و دسته ای دیگر جای آنها را می گیرند،اما بهترین نمونه برای بازگشت مردگان و رفتگان،زنده شدن دوباره گیاهان و درختان است.آنها بر اثر ریزش باران و وزش نسیم های حیات بخش بهار دوباره زنده می شوند،ما گمان می کنیم با فرا رسیدن خزان و وزیدن باد های مسموم و سوزان ریشه حیات موجودات می سوزد،ولی گیاه شناسان اعلام داشته اند ریشه های درختان و بذر های گیاهان،در اعماق زمین زنده اند و معدوم نمی شوند.وقتی فصل بهار می رسد وشرایط حیات آماده می شود آن ها دوباره زنده می شوند و حیات گذشته را از سر می گیرند؛مانند رستاخیز،زمین اسرار نهانی خود را آشکار می کند و آنچه در درونش وجود دارد بیرون می ریزد.
امام جواد (علیه السلام) می فرماید: خوابیدن و بیدار شدن،بهترین نمونه ای است که مردن و زنده شدن را برای ما قابل درک می کند.آری مرگ یک خواب طولانی وشدیدی بیش نیست.

نقش ایمان به معاد

تشویق و تهدید(حتیّ اگر به مقدار کم باشد)در حرکت انسان نقش مهمی دارد تا چه رسد به اینکه تشویق کننده و یا غضب کننده خداوند متعال و نوع تشویق و تهدید دوزخ و بهشت جاودانه باشد.(20)

1.نقش معاد در مسائل اقتصادی

قرآن به کسانی که داد و ستد دارند می فرماید: وای بر کم فروشان وکسانی که وقتی از مردم پیمان می گیرند و خرید می کنند،سعی دارند تمام بگیرند،لیکن هر گاه بنا دارند پیمان بدهند ویا وزن نمایند و بفروشند کم می دهند، سپس می فرماید):ألا یَظن اولئک أنّهم مبعوثون لیَومٍ عظیم )(21). آیا این کم فروشان نمی دانند که برای روز بسیاربزرگ مبعوث خواهند شد؟ و در دادگاه عدل الهی باید پاسخ آن همه کم فروشی را بدهند؟ در اینجا قرآن با یاد آوری قیامت جلو کم فروشان را می گیرد، البتّه این نمونه ای از نقش معاد بود و گرنه ایمان به معاد در تمام مسائل اقتصادی اعمّ از تولید، توزیع، مصرف،مدیریّت، بازرگانی و تجارت و هر نوع فعّالیّت دیگر نقش مهمّی دارد، به خصوص در مسائل ولخرجی و اسراف.

2.نقش معاد در مسائل نظامی

قرآن می فرماید:گروهی از بنی اسرائیل نزد یکی از پیامبران خود آمده و گفتند:ما بنا داریم در راه خدا با متجاوز ستمگر بجنگیم، لیکن نیاز به فرمانده لایق داریم ،پیامبرشان فرمود :من فکر نمی کنم که شما مرد جنگ باشید!
آن ها گفتند: با این همه ستمی که از متجاوز می کشیم حتماً آماده جنگ در راه خدا هستیم.(22)
پیامبر گفت: خداوند طالوت که جوانی شایسته و نیرومند و آشنا به مسائل رزمی است،به عنوان فرمانده شما معرفی می کند.آنگاه مردم در برابر این وعده و فرمان پیامبر،به چند دسته تقسیم شدند:گروهی از داوطلبان جبهه و جنگ همین که فرمان جنگ صادر شد و پس از شعار های زیاد در همان مرحله اول نافرمانی کردند و فرار نمودند . گروه دیگر فقرمالی فرمانده را بهانه قرار دادند و از رفتن به جبهه سرباز زدند.
گروهی دیگر با این که قول داده بودند که در آزمایشی که خداوند از آنها می گیرد استقامت کنند،اما بی صبری کرده و مردود شدند.
گروهی دیگر گرچه به هنگام صدور فرمان جنگ نترسیدند اما همین که لشکر قدرتمند دشمن را دیدند خود را باخته و گفتند: ما امروز طاقت مبارزه را نداریم.
چه بسا گروه کمی بر گروه زیاد به اذن خدا پیروز می شوند،به دشمن حمله کرده و دشمن را از پای در آوردند.
آری، تلاش و روحیۀ رزم آوری رزمنده، وابستگی کامل به نوع دیدو جهان بینی او دارد، رزمنده ای که آیندۀ خود را زندگی ابدی و بهشت جاودان و همسایگی رسول خدا و اولیای الهی می داند، با رزمنده ای که قتل خود را نابودی و پوچی می داند قابل مقایسه نیست.

3.نقش معاد در بر خورد با طاغوتیان

فرعون برای این که آبروی حضرت موسی را بریزد ، از همه شهر ها ساحران را دعوت کردتا با سحر و جادویشان معجزه حضرت موسی را خنثی نمایند ،این ساحران تا آن موقع که ایمان به معاد نداشتند، همه به یک سکۀ دربار فرعون چشم بسته بودند و حّتی آن روح گدایی خود را به زبان هم آورده و به فرعون گفتند: آیا اگر ما آبروی موسی را بریزیم،پول و مزدي به ما می دهی و آنگاه که با پاسخ مثبت فرعون شروع به کار نمودند و هر چه در توان داشتند انجام دادند و سپس حضرت موسی عصای خود را انداخت و اژدها شدو تمام بافته های آنها را نابود کرد.
ساحران که فهمیدند معجزه و کار موسی از سحر و نوع کار های محدود خودشان خارج بوده،و کاري صد درصد الهی است،در حضور فرعون به موسی (علیه السلام)گرویدند و به او ایمان آوردند. فرعون که خشمناک شده بود همه را تهدید کرد و گفت:آيا قبل از اجازه من ایمان می آورید؟من دست و پای شما را برعکس هم قطع می کنم و به شاخه های درخت خرما آویزانتان می کنم.
اما آنان که تا ساعتی قبل ایمان نداشتند و چشم به جایزه های فرعون داشتند، اکنون به خاطر ایمان به خدا و معاد،در برابر فرعون ایستاده و با آرامش گفتند: هر کاری می خواهی انجام بده: زیرا زور و ستم تو بیش از این دنیا نیست و کشتن ما مهم نیست ما به سوی خدای خود باز می گردیم.(23)
به راستی ایمان به معاد چه غوغایی در روح این افراد به وجود آورد، دنیا و فرعون و سکـۀ ها و پاداش هايي های را که تا چند لحظه پیش برای آنها مهمترین مسأله جلوه می کرد،یکسره به هیچ می انگارد و به ریش فرعون می خندند و زور و قدرت او را محدود و ناچیز می دانند.

4.نقش معاد در توجه به محرومان

امام حسن و امام حسین(علیه السلام) در کودکی بیمار شدند و رسول خدا همراه اصحابش به عیادت آنها آمدند:هنگام خروج از منزل،مردم به حضرت علی پیشنهاد کردند که خوب است برای سلامتی این دو کودک سه روز روزه نذر کنید.امام پذیرفت و هنگامی که بیماری آنها بر طرف شد، حضرت علی(ع) به همراه همسر خود حضرت زهرا (س) و بقیه خانواده سه روز روزه گرفتند.
هنگام افطار در حالی که غذا در منزل نبود و با زحمت بسیار کمی نان تهیه شده بود ، همین که نماز مغرب را به جا آورده و خواستند افطار کنند صدای در خانه را شنیدند که شخصي می گوید من فقیر و نیاز مند هستم به من کمک کنید !آن بزرگواران نان خود را به فقیر داده و با آب افطار کردند.
شب دوم باز همين كه خواستند افطار کنند صدای در بلند شد که شخصی یتیم هستم ،و شب سوم اسیری از پشت در تقاضای نان کرد. هرسه شب آن عزیزان با آب افطار نمودند و دلیل این فداکاری را در سوره انسان می خوانیم: (که ما از روز قیامت که روزی گرفته و سیاه و دردناک است می ترسیم).
به راستی ایمان به معاد چگونه انسان را دربرابر محرومان جامعه مسئول و متعّهد بار می آورد.(24)

چرا یاد مرگ نیستیم:

حضرت علی(علیه السلام ) می فرماید: من برای دو چیز بر شما هراسانم: یکی پیروی از هوي و هوسهاو دیگری آرزو های طولانی.زیرا هوس پرستی شما را از حق پرستی و آرزو های طولانی شما را از یاد قیامت جدا می کند. در حدیث دیگر آن حضرت می فرماید:کسانی كه آرزو های طولانی بیشتری دارند، آنانی هستند که کمتر یاد قیامت و مرگ هستند.(25)
انگیزه های انکار معاد : با توجه به مباحثی که گذشت می توان گفت انکار معاد یعنی انکار یک حقیقت مسلم و یقینی و قابل قبول برای عقل و عرف و شرع و لذا وقتی انسان شگفت زده می شود که گروهی به انکار این دو نوع می پردازند و لذا این سوال برای هر صاحب عقلی مطرح می شود که چرابعضی منکر معاد هستند که در ادامه مطلب به بعضی از پاسخ های این سوال می پردازیم .

1.گریز از مسئولیت

انسان به طور کلی موجودی است که در بسیاری از موارد دچار تنبلی و کسالت شده و سعی در فرار از مسئولیتها می کند .مثلاً وقتی انسان می خواهد غیبت کسی را کند می گوید: فلانی به قدری شخص ناروایی است که اسا ساً غیبت ندارد،تا بدین وسیله هرچه که دلش می خواهد نثار او کند.
گاهی برای توجيه نگاه به نا محرم می گوید: همه خواهر و برادریم.
گاهی که می ترسد امر به معروف و نهی از منکر را انجام دهد و یا با طاغوت درگیر شود، می گوید:باید تقیّه کرد.
گاهی که قاطعیت كافي ندارد،می گوید: باید با مردم مدارا نمود.
آری، انسان چنان قدرت توجیه دارد که گاهی خود او هم نا خودآگاه آن را باور می کند. ما این انگیزه ها را که ریشه روانی دارد،(گریز از مسئولیت)می نامیم.(26)

2.عدم ایمان به قدرت و علم خدا

در آیات متعّدد قرآن می خوانیم که مخالفان و منکران معاد هیچ دلیل و برهان علمی برای انکار قیامت ندارند، بلکه تنها زنده شدن را بعید می دانند زيرا از قدرت خدا بي خبرند .

3.آگاهی نداشتن به زمان قیامت

بهانه دیگر مخالفان معاد این است که زمان قیامت چه وقت است؟
آیا اگر کسی ساعت مردن خود را نداند باید اصل مردن را انکار کند؟

4.زنده کردن مردگان

از بهانه منکران معاد این است که به پیامبر می گفتند:اگر خداوند مردگان را زنده می کند پس تو همين الآن پدران ما را زنده کن.
خداوند در جواب کسانی که زنده شدن مردگان را کار محال و ناشدنی می دانند، می فرماید:(مگر نمی دانند خدایی که آسمان و زمین را آفریده است می تواند مانند آنها را نيز بیافریند،برای این مردم مدت و مهلتی قرار داده که تردیدی در آن نیست،ولی ستمگران جزء انکارکاری نمی کنند)(27)
کوتاه سخن آنکه اگر ایمان مردم نیاز به معجزه دارد که انبیا آوردند و اگر ایمان هر فردي مستلزم بهم خوردن نظام آفرینش است که هرگز انبیاء تسلیم امیال یک عّده هوسران لجوج نخواهند شد.

5.مرگ پایان قدرت خداوند و نیستی

منکران معاد می گویند:مردن،یعنی تمام شدن قدرت خدا و پیروزی عوامل مرگ بر ارادۀ خدا،در حالی که مردن از مقدرات الهی و تحت اراده و قدرت خداوند است.
آنان می گویند:مردن،یعنی نیستی و فانی شدن!غافل از آنكه نيستي كه آفريدن نمی خواهد چون همه ی مخلوقات از نیستی به هستی آمدند نه از هستی به نیستی بنا بر این مرگ نیستی نیست،بلکه انتقال از منزلي به منزل دیگر است. جالب اینکه قرآن از مردن،14مرتبه با واژۀ (توفی) که به معنای تحویل گرفتن است نام می برد، يعني با مردن شما نابود نمی شوید بلکه ما داده خود را بدون کم و کاست پس گرفته و موقتاً تحویل ماموران خودمان می دهیم.
رسول خدا (ص)نیز فرمودند: گمان نبرید که با مرگ نابود می شوید بلکه از خانه اي به خانه دیگر کوچ می نمایید.
غرض نقشي است كز ما باز ماند.
كه هستي را نمي بينيم بقايي
مگر صاحب دلي روزي ز رحمت
كند بر حال مسكينان دعايي (سعدي) (28)

پي نوشت ها :

1- سوره زلزال (آیه 1و 2)
2- سوره سجده( آيه 18)
3- سوره تغابن (آيه 2)
4- سوره یوسف (آیه 23)
5- سوره روم (آيه 41)
6- سفینه البحار ، (بقی)
7- آل عمران (آیه 148)
8- سوره یس (آیه 12)
9- سفینه البحار (سن ) ؛بحار الا نوار ، ج 2، ص 261
10- انعام ،آیه 101
11- انعام ، آیه 12
12- بقره ، آیه 29
13- اسراء ، آیه 70
14- بقره ، آیه 165
15- سوره ق ، آیه 4
16- سوره یس ، آیه78و79
17- بقره ، آیه 259
18- اصول عقاید آقای قرائتی ، کتاب معاد
19- معاد از نظر عقل و دین
20- معاد آقای قرائتی.
21- مطففین ، آیه 4و5
22- سوره طه ،آیه 7
23- شعراء ، آیه 50
24- سوره انسان ، آیه 10تا 22
25- نهج البلاغه ، ص 127
26- دارالحکم
27- سوره اسراء ،آیه ۹۹

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

مطلبی درباره ی لئوناردو داوینچی (معرّفی برخی از آثار او و زندگی نامه اش):

Leonardo_da_Vinci

مجسمه یادبود لئوناردو داوینچی، فلورانس

لئوناردو داوینچی ( متولد۱۵ آوریل ۱۴۵۲ - وفات ۲ مه ‌۱۵۱۹) از دانشمندان و هنرمندان ایتالیایی دروه رنسانس است.داوینچی در رشته‌های معماری، موسیقی، کالبدشناسی، اختراع، مهندسی، تندیسگری، نقاشی و هندسه شخصی برجسته بود.داوینچی را کهن‌الگوی «فرد رنسانسی» دانسته‌اند. او شخصی بود بی‌نهایت کنجکاو و بی‌نهایت خلاق بود.

بیشتر معروفیت او نقاشی‌های شام آخر و مونالیزا است...


لئوناردو داوینچی در سال ۱۴۵۲ در یک روستای توسکانی زاده شد. او را به شاگردی به آتلیه‌ای در فلورانس فرستادند تا نزد آندرئا دل وروکیو(۱۴۳۵-۱۴۸۸) که نقاش و پیکرتراش بود، آموزش ببیند. وروکیو شهرت عظیمی داشت، یعنی آنچنان شهرتی که شهر ونیز ساخت بنای یادبود بارتولومئو کولئونی را به او واگذاشت. کولئونی سرداری بود که بیش از دلاوریهای نظامی، از جهت اعمال نوعدوستانه خود حق بر گردن مردم ونیز داشت.

در آتلیه‌ای که قابلیت ساخت چنین شاهکارهایی را داشت، لئوناردوی جوان محققا می‌توانست چیزهای زیادی بیاموزد. بدون شک در آنجا با رموز فنی کارهای ریخته گری و کارهای فلزی آشنا شده و آموخته‌است که چگونه با مطالعه و مشاهده دقیق مدلهای برهنه و پوشیده، تابلوها و تندیس‌هایی را پدید آورد. او همچنین به پژوهش درباره گیاهان و جانوران مختلف پرداخت تا بتواند از آنها در تابلوهایش استفاده کند؛ فزوده بر آن، دانش گسترده‌ای در باره نورشناسی، ژرفا نمایی و استفاده از رنگها کسب کرد. چنین آموزشی کافی بود که از هر نوجوان با استعداد دیگری هنرمندی برجسته بسازد، و در واقع شمار زیادی از نقاشان و پیکر تراشان خوب از هنر آموزان آتلیه موفق وروکیو بودند. ولی لئوناردو بسی بالاتر از یک نوجوان با استعداد بود. نابغه‌ای بود که ذهن توانایش تا زمان باقی است آدمیان فانی را به اعجاب و ستایش وا خواهد داشت. خوشبختانه از دامنه وسیع آفرینش گری ذهن لئوناردو اطلاعاتی در دست است، زیرا شاگردان و مریدانش، دفاتر پیش طرح‌ها و یادداشتهای او را به دقت برای ما حفظ کرده‌اند، دفاتری با هزاران صفحه مملو از نوشته‌ها و طراحی‌ها و گزیده کتابهایی که می‌خوانده، و پیش نویس کتابهایی که قصد نگارششان را داشته‌است. هر چه بیشتر از این اوراق را بخوانیم کمتر دستگیرمان می‌شود که چگونه آدمیزاده‌ای توانسته‌است در همه آن حوزه‌های گوناگون پژوهشگری، به کمال برسد و در تقریبا همه آنها خدمات ارزنده و مهمی انجام داده باشد.

مونالیزا

MONALIZA

آثار داوینچی اغلب دارای رمز و راز خاص خود هستند که همین امر باعث شهرت بیشتر داوینچی شده است. مشهورترین اثر داوینچی مونالیزا یا لبخند ژکوند است درباره این نقاشی نکات زیادی گفته شده است از جمله :

*آغاز به کار داوینچی برای کشیدن این تابلو در سال ۱۵۰۳ بود و تا ۱۵۰۷ اتمام آن به طول انجامید . (همین یک نکته کافی است که به اهمیت این نقاشی برای داوینچی پی برده شود)

*شیوه ای که لئوناردو در ترسیم چشمان مونالیزا به کار گرفته باعث می شود تا شما از هر زاویه ای که به نقاشی نگاه کنید چشمان مونالیزا را متوجه خودتان ببینید .

*لبخند خفیفی که بر لبان مونالیزا است تنها در صورتی دیده می شود که شما به هر جایی از نقاشی غیر از لبان مونالیزا نگاه کنید و به محض خیره شدن به لبان مونالیزا این لبخند به کلی ناپدید می شود

*طرز نشستن مونالیزا (که آرنج دست چپ را بر دسته صندلی قرار داده و کف دست راست را بر مچ دست چپ )هنوز هم یکی از ژست های محبوب عکسان است

*پلی که در پس زمینه پشت شانه چپ مونالیزا دیده می شود هنوز هم به عنوان یکی از جاذبه های شهر بورونو پذیرای توریست هاست

* آرواره های مونالیزا مردانه است و این حدس زده می شود که لئوناردو چهره خودش را به تصویر کشیده است.

 

*در این نقاشی دستهای مونالیزا متورم است به اعتقاد برخی این امر دلیل بر آبستن بودن مونالیزا است.

* حلقه ای در دستان مونالیزا وجود ندارد تا نشان دهد که او متاهل است .

جای خالی مونالیزا بر روی دیوار، لوور

در ۲۱ اوت سال ۱۹۱۱ تابلو مونالیزا توسط یک دزد ایتالیایی دزیده می شود و به ایتالیا آورده می شود. پس از گذشت دو سال این تابلو در زادگاه خود یعنی فلورانس دیده می‌شود و پس از انجام برخی فعالیت‌های اداری و قانونی تابلو دوباره به لوور بازگردانده می‌شود.
در سال ۱۹۵۶ شخصی اقدام به پاشیدن اسید به قسمت پایینی تابلو نمود که مرمت آن سال‌ها به طول انجامید. در دهه های ۶۰ و ۷۰ میلادی شهرهای نیویورک، توکیو و مسکو میزبان این تابلو بودند

تابلوی شام آخر

شام آخر یکی از دیوارنگاره‌های لئوناردو داوینچی ایتالیایی است.

این اثر هنری نشانگر صحنه‌هایی از شام آخر روزهای پایانی عمر مسیح است آنطور که انجیل به آن اشاره کرده‌است. این نقاشی بر پایهٔ کتاب یوحنا، باب ۱۳ آیهٔ ۲۱ است آنجا که مسیح می‌گوید که یکی از ۱۲ حواری اش به وی خیانت خواهد کرد. این نقاشی یکی از مشهورترین و بازارش ترین نقاشی‌های جهان است، که بر خلاف بسیاری از نقاشی‌هایی از این دست قابل مالکیت شخصی نیست چرا که به آسانی نمی‌توان آنرا جابجا کرد.این نقاشی سراسر یک دیوار تالار مستطیل شکلی را می پوشاند که سالن غذاخوری صومعه سانتا ماریا دله گراتسیه در شهر میلان بوده است.

لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو شام آخر دچار مشکل بزرگی شد:
می بایست نیکی را به شکل عیسی و بدی را به شکل یهودا یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد.کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند.
روزی دریک مراسم, تصویر کامل مسیح را در چهرة یکی از جوانان یافت.
جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت.
تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز بری یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود…کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند.
نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی بری طرح برداشتن از او نداشت.
گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.
وقتی کارش تمام شد گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: من این تابلو را قبلاً دیده ام!
داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟

گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم , زندگی پراز رویایی داشتم، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهرة عیسی بشوم!
می توان گفت: نیکی و بدی یک چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 3:58 بعد از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

علائم آخرالزمان:

در روايات اسلامي براي دوره ي آخر الزمان علايم و نشانه هايي ذکر شده که با تحقق اين علايم و نشانه ها ، پي مي بريم که هم اکنون در دوره ي آخر الزمان قرار داريم . اينک به برخي از اين علايم و نشانه ها اشاره مي کنيم :

1- گسترش ترس و ناامني

امام باقر عليه السلام مي فرمايد : « لايقوم القائم إلا علي خوف شديد ....» ؛(1) « حضرت قائم عليه السلام قيام نمي کند مگر در دوراني پر از بيم و هراس .» و نيز فرمود : « مهدي عليه السلام هنگامي قيام مي کند که زمام کارهاي جامعه در دست ستمکاران باشد . »(2)

2-تهي شدن مساجد از هدايت

پيامبر صلي الله عليه و آله درباره ي وضعيت مساجد در آخر الزمان ميفرمايد : « مساجدهم عامره و هي خراب من الهوي »(3)؛ « مسجدهاي آن زمان و آباد و زيباست . ولي از هدايت و ارشاد و در آن خبري نيست . »

3- سردي عواطف انساني

رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله در اين باره مي فرمايد « فلا الکبير يرحم الصغير و لا القوي يرحم الضعيف ، و حينئذ يأذن الله له بالخروج »(4)؛ « در آن روزگار ، بزرگترها و به زير دستان و کوچکترها ترحم نمي کنند و قوي بر ضعيف ترحم نمي نمايند. در آن هنگام خداوند به او [ مهدي عليه السلام ] اذن قيام و ظهور مي دهد . »

4- گسترش فساد اخلاقي

رسول خدا صلي الله عليه وآله مي فرمايند : « قيامت بر پا نمي شود تا آن که زني را در روز روشن و به طور آشکار گرفته ، در وسط راه به او تعدي مي کنند و هيچ کس اين کار را نکوهش نمي کند ».
محمد بن مسلم مي گويد : به امام باقر عليه السلام عرض کردم : اي فرزند رسول خدا ! قائم شما چه وقت ظهور خواهد کرد ؟ امام فرمود : « إذا تشبه الرجال بالنساء، و النساء بالرجال، و اکتفي الرجال و بالرجال ، و النساء بالنساء » ؛(5) « هنگامي که مردها خود را شبيه زنان و زنان خود را شبيه مردان کنند . آن گاه که مردان به مردان اکتفا کرده و زنان و به زنان اکتفا کنند .»

5 - آرزوي کمي فرزند

پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله فرمود : « رستاخيز بر پا نمي شود تا آن که کسي پنج فرزند دارد آرزوي چهار فرزند کند . و آن که چهار فرزند دارد مي گويد : کاش سه فرزند داشتم ، و صاحب سه فرزند آرزوي دو فرزند دارد . و آن که دو فرزند دارد ، آرزوي يک فرزند بنمايد . وکسي که يکي فرزند دارد آرزو کند که کاش فرزندي نداشت » . (6)

6 - مرگ هاي ناگهاني

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمود : « قيامت برپا نمي گردد ، تا اين که مرگ سفيد ظاهر شود . گفتند : اي رسول خدا ! مرگ سفيد چيست ؟ فرمود : مرگ ناگهاني » . (7)

7 - جنگ و کشتار

امام رضا عليه السلام فرمود : « پيش از ظهور امام زمان عليه السلام کشتارهاي پيايي و بي وقفه رخ خواهد داد » . (8)

پي نوشت :

1- الغيبه ، نعماني ، ص235.
2- ملاحم ، ابن طاووس ، ص 77.
3- بحار الأنوار ، ج 2 ، ص 190.
4- همان ، ج 52 ، ص 380 .
5- کمال الدين ، ج 1 ،ص 331.
6- فردوس الاخبار ، ج 5 ، ص 227.
7- الفائق ، ج 1 ، ص 141.
8- الغيبه ، نعماني ، ص 271.

منبع: کتاب غيبت کبري

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

شخصیّت چیست؟

شخصیت یعنی « مجموعه ای از رفتار وشیوه های تفکر شخص در زندگی روزمره که با ویژگی های بی همتا بودن ، ثبات (پایداری) و قابلیت پیش بینی» مشخص می شود. از این تعریف چندین نکته قابل استنباط است.

* بی همتایی و تفاوت : شخصیت یک فرد بی همتاست و در عین بعضی مشابهت ها ، هیچ دو شخصیت یکسان و همسان وجود ندارد.

* ثبات داشتن (پایداری) : اگر چه افراد در شرایط و محیطهای گوناگون در ظاهر رفتار متضاد و مختلفی دارند، ولی در طول زمان (مثلا چندین دهه) رفتار و واکنش و همچنین شیوه تفکر آنها دارای یک در ثبات نسبی دائمی است.

* قابلیت پیش بینی : با توجه کردن و مطالعه رفتار و نوع تفکر اشخاص می توان سبک رفتاری و تفکری افراد را با احتمال زیاد پیش بینی کرد. قابلیت پیش بینی رفتار با «ثبات در رفتار» رابطه متقابل دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت 11:27 قبل از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

ویژگی های توپ جابولانی 2010:

توپ جابولانی یازدهمین توپ تولیدی آدیداس برای جام جهانی است. سایت «فیفا» نوشت هر یک از رنگ های یازده گانه روی توپ جابولانی نماینده یکی از بازیکنان تیم است. طراحی توپ 2 عنصر مهم مردم آفریقای جنوبی را می ستاید؛ تنوع و هارمونی.

جابولانی مزایای بسیاری دارد. وقتی دست خود را روی توپ می کشید، شیار های بافتی نعلی شکل را حس می کنید، که بالاترین میزان کنترل، پروازی محکم و مهاری کامل را در هر شرایطی به شما می دهد.

نخستین بار آدیداس در سال 1970 و در شهر مکزیکوسیتی توپ «تلستار» را تولید کرد؛ توپی چرمی مرکب از 32 قطعه سیاه و سفید. توپ «تانگو» در جام جهانی آرژانتین 1978 استفاده شد، این توپ برای 5 جام جهانی بعد نیز بکار رفت. مسابقات جام جهانی 2002 و 2006 ادواری انقلابی هستند. توپ های «تیمگیست» نیز با کاهش تعداد تکه ها از 32 به 12 قطعه موفقیت هایی داشت.

سایت «پاپ ساینس» استاندارد های فیفا و جابولانی را مقایسه کرده:


محیط دایره: استاندار فیفا 5/68 تا 5/69 سانتی متر
جابولانی: 69 سانتی متر (0.2-/+)

گردی (کرویّت): قطر در 16 موقعیت اندازه گیری می شود. استاندار فیفا: حداکثر 5/1 درصد اختلاف
جابولانی: حداکثر 1 درصد اختلاف.

جذب آب: یک توپ 250 بار در آب فشار داده شده و چرخانده می شود. استاندارد فیفا: در بالاترین حد 10 درصد افزایش وزن.
جابولانی: 0 درصد

وزن: استاندار فیفا: 420 تا 445 گرم.
جابولانی: 440 گرم (0.2-/+)
برگشت یکپارچه: تنها آزمایش پویایی (دینامیک) فیفا این است که توپ 10 بار از ارتفاع 2 متری روی سطحی فولادی رها می شود، تفاوت بالاترین و پایین ترین جهش توپ نباید بیش از 10 سانتی متر باشد.
گستره جهش جابولانی بین 143 تا 149 سانتی متر است.

از دست دادن فشار: فشار باد 3 روز پس از باد کردن توپ اندازه گیری می شود. استاندارد فیفا: نهایتا 20 درصد کاهش است.
جابولانی حداکثر 10 درصد کاهش باد دارد.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

مطلب محرمانه بین اعضای خبرنامه ی این وبلاگ در مورّخه ی 13/3/1390:

به ادامه ی مطلب بروید.

پسوورد را وارد کنید.

بعد می توانید مطلب مورد نظر را بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

اخلاق:


1-اخلاق سرمایه و بهترین و عالیترین دارایی ما است.

2- اخلاق خوب ، اختصاص به طبقه ای ندارد، در هر طبقه و صنفی پیدا شود مورد احترام واقع می گردد.

3- اخلاق خوب مانند آب جاری است كه موجب حاصل خیزی كشتزارها می شود.

4- اخلاق بالاتر از قوانین است، زیرا قوانین همیشه همراه انسان نیست ولی اخلاق همیشه با او است.

5- اشخاص عاقل و با اخلاق هرگز كلامی بر زبان نمی آورند كه احساسات دیگران را جریحه دار سازند.

6- انحطاط اخلاقی همیشه پیشاهنگ انقراض تمدنها است.

7- بد اخلاق در دست دشمنی گرفتار است كه هر جائی برود از چنگ عقوبت او رهایی نیابد.

8- بهترین میراثی كه پدران برای فرزندان خود می گذارند تربیت خوب است .

9- به هر كس كه می خواهد موفق شود بگویید: اخلاق نیك را درخود پرورش ده.

10- خط مستقیم نه تنها در هندسه بلكه در اخلاقیات هم كوتاه ترین راه است.

11- صاحبان اخلاق ، روح جامعه خود هستند.

12- مردان قانون وضع می كنند و زنان اخلاق به وجود می آورند.

13- وظیفه زن تهذیب اخلاق مرد است.

14- پیش از مسافرت ، از خصوصیات اخلاقی و سوابق رفیق راهت پرس و جو كن  و پیش از خرید خانه ، همسایه ات را بشناس .

15- ارزش های معنوی و اخلاقی حمایتگرند ، نه محدودیت آفرین .

16- اخلاق باید بر هنر حكومت كند .

17- اخلاق و عظمت مردان بزرگ ، در طرز رفتارشان با افراد كوچك معلوم می شود.

18- آداب و عادات به آسانی و سرعت به صورت اخلاق در می آید.

19- اخلاق اگر با اندگی هوش توأم باشد هزار مرتبه بر تحصیل زیاد بدون هوش و بدون اخلاق ترجیح دارد.

20- اخلاق یكی از بزرگ ترین قوای محركه جهان است و در كمال تظاهرات خود طبیعت انسانی را در عالیترین شكل آن مجسم می سازد.

21- اخلاق ساخته شده و حاضر و آماده نیست ، بلكه ذره ذره ، روز به روز خَلق و ایجاد می گردد.

22- اخلاق می تواند جانشین علم، مال ، مقام ، زیبایی و سایر مزایا باشد ، اما هیچ نعمتی جای آن را نمی گیرد.

23- در طبیعت و اخلاق انسانی ، هیچ ضعف و انحرافی نیست كه با تعلیم مناسب اصلاح نشود.

24- ملت بدون اخلاق ، اخلاق بدون عقیده ، و عقیده ی بدون فهم ممكن نیست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

بارسلونای قهرمان:

"بارسلونای قهرمان"

 

بارسلونای قهرمان

 

تیم بارسلونا اسپانیا در مسابقه ی فینال جام قهرمانان اروپا بخاطر برد از منچستر یونایتد انگلیس در ورزشگاه Wembley لندن، جشن و سروری بزرگ به راه انداخت و جام را بالای سر خودش برد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 12:44 بعد از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

دانلود آهنگ های فوق العاده:

دو آهنگ بسیار بسیار بسیار بسیار عالی:

لینک دانلود آهنگ اوّل: Sulpice_FastAmb_LP.mp3

لینک دانلود آهنگ دوّم: Church_Ambient.mp3

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 12:36 بعد از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

داستان:

"افسانه جومونگ 4"   

          

 "قسمت1"

روزی روزگاری:                                                              

مردی بود به نام جومونگ که در کشوری دور افتاده زندگی می کرد.زیرا وقتی کوچک بود نصیحت های پدرش جومونگ که هدایت کننده ی گروه دامول و پادشاه سرزمین بویو بود و مادرش سوسانو که ملکه ی سرزمین بویو بود را نادیده می گرفت.                                                       

مردم تو سر او می زدند و مرتب به او بی ادبی می کردند. مردم برای کسانی امثال اوگفته ی"هرکسی که پدر و مادرش او را تربیت نکند جامعه او را تربیت می کند"را می گفتند.روزی مردی پیش او آمد و به او گفت:بیا فردا صبح به کوهستانی برای گردش برویم.او تعجب کرد و با خود گفت که این اولین باری است که کسی من را تحویل می گیرد.مگر من چه کار به درد بخری کردم؟بنابراین به او مشکوک شد. صبح شد. وقتی که از خواب بلند شد برای آسوده شدن خیالش نقشه ای کشید و فورا بدون خوردن صبحانه اش از خانه اش خارج شد تا در جایی مخفی شود و در موقع رفتن آنها به خانه اش حرف های آنها را در رابطه با خودش را بشنود.آنها دو نفر بودند.به نام های تنگثو و وستو.وستو می گفت:همچین آدم هایی برای ملت ما زیان های خیلی بدی دارند.شاید امپراطوراجازه ی کشتن کسی را در این ملت را نداده.اما ما باید از دست این لعنتی خلاص شویم.برای همین با او قراری درکوهی گذاشتم که باتلاقی دارد.تنگسو اول قرار را قبول نکرد و به وستو گفت:من تا به حال کسی را نکشتم تا به شکنجه های امپراطور مبتلا شوم.تازه!در کنار

                                    

"قسمت2"              

 در خروجی اینجا نگهبان هایی قرار داده اند که مقصد مسافر ها را می پرسند.آن وقت به آن نگهبانان چه بگوییم؟وستو گفت:برای اینکه جومونگ به ما شک نکند به نگهبان ها می گوییم که به کوهستانی برای تفریح می رویم. تنگسو پس از شنیدن این حرف قرار را قبول کرد و یک چشمک به وستو زد.                                                                        

جومونگ این حرف ها را شنید و بسیار تعجب کرد. بعد فوری پیش نقشه داران شهر رفت و یک نقشه ی مربوط به آن کوهستان را گرفت و فوری قبل از رسیدن آن دو بدجنس از یک راه مخفی و میانبر به خانه اش برگشت.وقتی وستو و تنگثو به خانه ی جومونگ رسیدند در زدند و با اجازه وارد شدند.کارهای وستو و تنگثو جومونگ را یاد کارهای دشمنان پدرش می انداخت{نام دشمنان:تسو و یونگپو}که او این خاطرات را به او گفته بود.وقتی آنها وارد شدند منتظر آماده شدن جومونگ در یک اتاقی که او در آن نبود و وسایل جومونگ در آن بود شدند.درآن اتاق چشم وستو به تعداد زیادی طلا و نقره دریک جعبه افتاد که جومونگ آن را از مادرش به ارث برده بود.متاسفانه شیطان توی جلد وستو رفت و وستو طلا ها و نقره ها را برداشت. تنگثو به وستو گفت:چکار داری می کنی؟ مگر عقلت را از دست دادی؟ وستو گفت:آخه من به تو چی بگم؟ وقتی او مرد دیگر اون طلا ها و نقره ها به چه دردش می خورد؟ تنگثو با این حرف

                            

"قسمت3"               

وستو متقاعد شد و حرف او را پسندید.وقتی که جومونگ به اتاقی که وستو و تنگثو بودند رسید از آنها خواست که به بیرون بروند و منتظرش بمانند.بعد هم بخاطر شکی که به وستو داشت اتاقش را با دقت گشت تا کم و کسری در وسایلش نباشد.اول به طلا ها و نقره هایش نگاه کرد که می دانست وستو بخاطر طمع ثروش آنرا بر می دارد که همین طور بود.حالا جومونگ دلیلی برای کشتن وستو وتنگثو داشت.بعد به بیرون رفت و با آنها به کوهستان رفت.البته کار بدشان را به رخشان نکشید.وقتی در حین راه بودند جومونگ نقشه را چک کرد ودید که باتلاق همین نزدیکی هاست.                  

 

 

"پس از مدت کمی وستو وتنگثو سعی کردند که جومونگ را داخل باتلاق بیندازند. اما جومونگ یک جای خالی داد و ساک آن دو را به طرف خود و آنها را به سمت باتلاق هل داد"

 

"بعد هم فوری به سوی قصر حرکت کرد تا ماجرا و دلیل کشتن وستو و تنگثو را به امپراطور گزارش دهد.پس از اینکه به قصر رسید و حرفش را به امپراطور زد امپراطور او را به مردم معرفی کرد و او را جانشین خودش خواند."    

نویسنده: علیرضا مهدی برزی علیرضا مهدی برزی

 

درباره ی نویسنده: راستش وقتی من در بچّگی برای اوّلین بار به کامپیوتر علاقه مند شدم، به وورد قدیمیمان که ۲۰۰۷ بود، رفتم و این داستان که را که به عبارتی اوّلین داستان تایپ شده من بود را نوشتم و الآن در اینترنت قرارش دادم. امّا بدانید که من این داستان را به انگیزه ای نوشتم. آن هم این بود که من بعد از دیدن تمام قسمت های افسانه ی جومونگ و خبردار شدن از این که امپراطور بادها و پادشاه خدایان که جومونگ دو و سه بود ساخته شده بود، به فکر این افتادم که من جومونگ چهار را بنویسم. البته ۵ داستان ۱۰ صفحه ای نیز در لپ تاپم دارم که به زودی آن داستان ها را نیز وارد اینترنت می کنم تا شما بخوانید و لذّت ببرید. راستی، در نظرات این وبلاگ در همین پست می توانید نظر خود را راجع به این داستان بگویید.

خدانگهدار

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

چند چیستان با جواب:

1- آن چیست که یکی است و همیشه با تو است؟
2 - عجایب جنگل بی پایه دیدم، عجایب چادر بی سایه دیدم،

بدیدم صنعت پروردگارم، دوتا سوداگر بی مایه دیدم.

3- عجایب صنعتی دیدم در این دشت، درخت پرگلی بی سایه میگشت؟

4- آن چیست که از میان آب می گذرد، ولی خیس نمی شود؟
5- آن چیست که نمیتوانید ببینیدش، یا بچشیدش، یا با دستتان لمسش بکنید، ولی برای همه تان لازم است و همه جا هست؟

6 - آن جسم عجب چیست که بر چرخ پدید است

گه پرده ماه است و گهی حاجب شید است؟

7- نه دست دارد، نه پا دارد، از همه جا خبر دارد!

8- آن چیست که تا آسمان نگرید، اشکش روان نمی شود؟
9- آن چیست که نه دست دارد و نه پا، در همه جای زمین است و نمی رود به هیچ جا؟
10- آن چیست که نه دست دارد، نه پا، نه استخوان دارد، نه گوشت، ولی همیشه راه میرود و و هیچ وقت هم خسته نمی شود؟

11- آن چیست که خودش آب، دُشمنش آب؟
12- آن کدام دوبرادرند که در زیر یک کوه زندگی میکنند،و هیچ وقت خانه یکدیگر را نمی بینند؟

13- آن کدام شب تاریک است که در میان روز دیده میشود؟

14- این سر کوه، اَرّه اَرّه آن سر کوه، اَرّه اَرّه میان کوه، گوشت بره!

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

پاسخها

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

1- خدا

2- آسمان و خورشید و ماه

3- آسمان پرستاره

4- نور

5- هوا

6- ابر

7- باد

8- باران

9- خاک

10- آب جوی و رود

11- یخ

12- چشمها

13- سیاهی چشم

14- دندانها و زبان

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

کلیپ کریس رونالدو و پاتو:

امروز می خواهم کلیپ کریس رونالدو و پاتو رو که خیلی زیباست را برای دانلود بگذارم.
حجم: ۲۷/۷ MB
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 1:39 بعد از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

دوست خوب:

دوست خوب کسی است که ...

دوست خوب کسی است که در شرایط سخت دوست خود را رها نکند و سعی کند که در مواقع سخت همیار و همدم او باشد.

دوست خوب کسی است که هیچ وقت به دوستش دروغ نگوید. دوست خوب کسی است که اشتباهاتش را به دوستش بگوید.

شاید انجام این کار ها باعث ناراحتی دوستش شود. اما در بعد دوستش قدر او را خیلی بیشتر خواهد دانست.

این حرف ها را فقط مخصوص فرد خاصّی نمی گویم. بلکه به همه ی کسانی که می خواهند دوستی داشته باشند که قدرش را بداند.

 

ویژگی های یک دوست خوب:

دوستان خوب یک سری ویژگی دارند که آنها را از دیگران متمایز می کند و سبب می گردد دوستان بیشتری در کنار خود داشته باشند. بنابراین با تغییر رفتار خود به جرگه این افراد بپیوندید.

 

 

 

1. یک دوست خوب حرفهایی که به صورت محرمانه به وی زده شده است را نزد خود نگه داشته و راز دار شما می باشد.

 

2.وقت شناس بوده و در قرار ملاقات ها و یا میهمانی ها قابل اطمینان بوده و سر موقع حضور می یابد.

 

3. یک دوست خوب به موفقیت و یا دوستان شما حسادت نمی ورزد.

 

4.یک دوست خوب هنگامی که دچار بیماری و کسالت می گردید با شما تماس گرفته و حالتان را جویا می شود وبه عیادت شما می آید.

 

5.وی می داند که چه زمانی صحبت و چه زمانی سکوت نموده تنها گوش دهد.

 

6.هنگامی که حالتان مساعد نبوده و یا دل و دماغ کاری را ندارید و پکر هستید وی از شما دلخور نمی شود.

 

7.اگر شما به فضای بیشتری نیاز داشته باشید و یا می خواهید تنها باشید آنها این رفتار شما را طرد شدگی تلقی نکرده و دلگیر نمی شوند.

 

8.یک دوست خوب همه چیز های بدتان را تحمیل می کند.

 

9.وقتی نظر او را در مورد مسئله ای جویا شوید با جان و دل و صادقانه نظرات و عقاید خوشد را در اختیارتان قرار می دهد و حتی اگر به نصایحش نیز عمل نکنید ناراحت نمی شود.

 

10.وی با شما می خندد گریه می کند و کارهای ماجراجویانه انجام می دهد اما به دیگران چیزی در مورد آنها نمی گوید.

 

11.پیش از سر زدن به منزلتان شما را مجبور نمی کند که خانه را تمیز کنید

 

12.وی اجازه نمی دهد کسی پشت سر شما و در غیاب شما در موردتان بد گویی کند و به دفاع از شما خواهد پرداخت.

 

13.شما را به کارهای ماجراجویانه رشد دهنده و پیشرفت در کار تشویق خواهد کرد.

 

14.هنگامی که خودروی شما دچار نقص فنی گردد شما را به مقصدتان خواهد رساند.

 

15.روز تولدتان همیشه به یادش بوده و اگر برنامه خاصی برای آن روز تدارک ندیده باشید شما را به بیرون برده و برایتان کیک سفارش می دهد.

 

16.دوست خوب از شما انتظار ندارد که اتوماتیک وار با عقاید وی در خصوص مسائلی همچون مد لباس باشید. و به عقاید شما حتی اگر بر خلاف عقایدش باشد احترام می گذارد.

 

17.هیچ گاه شما را نزد دیگران خرد و تحقیر نکرده بلکه همواره به شما احترام می گذارد و در حضور دیگران از شما تعریف می کند.

 

 


اگر دوستی را سراغ ندارید که با شما اینگونه رفتار کند شاید یک دلیل آن این باشد که شما نیز با آنان چنین رفتاری تا به حال نداشته اید.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

حکمت های نهج البلاغه:

حکمت 1
روش برخورد با فتنه‏ها
(اخلاقى، سياسى) درود خدا بر او، فرمود: در فتنه‏ها، چونان شتر دو ساله باش، نه پشتى دارد که سوارى دهد، و نه پستانى تا او را بدوشند.
حکمت 2
شناخت ضدّ ارزش‏ها
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: آن که جان را با طمع ورزى بپوشاند خود را پست کرده، و آن که راز سختى‏هاى خود را آشکار سازد خود را خوار کرده، و آن که زبان را بر خود حاکم کند خود را بى‏ارزش کرده است.
حکمت 3
شناخت ضدّ ارزش‏ها
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: بخل ننگ و ترس نقصان است. و تهيدستى مرد زيرک را در برهان کند مى‏سازد، و انسان تهيدست در شهر خويش نيز بيگانه است.
حکمت 4
ارزش‏هاى اخلاقى و ضدّ ارزش‏ها
(اخلاقى، تربيتى) و درود خدا بر او، فرمود: ناتوانى، آفت و شکيبايى، شجاعت و زهد ثروت و پرهيزکارى سپر نگه دارنده است: و چه همنشين خوبى است راضى بودن و خرسندى.
حکمت 5
شناخت ارزش‏هاى اخلاقى
(اخلاقى، سياسى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: دانش، ميراثى گرانبها، و آداب، زيورهاى هميشه تازه، و انديشه، آيينه‏اى شفّاف است.
حکمت 6
ارزش راز دارى و خوشرويى
(اخلاقى، سياسى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: سينه خردمند صندوق راز اوست، و خوشرويى وسيله دوست يابى، و شکيبايى، گورستان پوشاننده عيب‏هاست. و يا فرمود: پرسش کردن وسيله پوشاندن عيب‏هاست، و انسان از خود راضى، دشمنان او فراوانند.
حکمت 7
ايثار اقتصادى و آخرت گرايى
(اخلاقى، اقتصادى) و درود خدا بر او، فرمود: صدقه دادن دارويى ثمر بخش است، و کردار بندگان در دنيا، فردا در پيش روى آنان جلوه‏گر است.
حکمت 8
شگفتى‏هاى تن آدمى
(علمى، فيزيولوژى انسانى) و درود خدا بر او، فرمود: از ويژگى‏هاى انسان در شگفتى مانيد، که: با پاره‏اى «پى» مى‏نگرد، و با «گوشت» سخن مى‏گويد، و با «استخوان» مى‏شنود، و از «شکافى» نفس مى‏کشد«».
حکمت 9
شناخت ره‏آورد اقبال و ادبار دنيا
(اجتماعى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: چون دنيا به کسى روى آورد، نيکى‏هاى ديگران را به او عاريت دهد، و چون از او روى برگرداند خوبى‏هاى او را نيز بربايد.
حکمت 10
روش زندگى با مردم
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: با مردم آنگونه معاشرت کنيد، که اگر مرديد بر شما اشک ريزند، و اگر زنده مانديد، با اشتياق سوى شما آيند.
حکمت 11
روش برخورد با دشمن
(سياسى، اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: اگر بر دشمنت دست يافتى، بخشيدن او را شکرانه پيروزى قرار ده.
حکمت 12
آيين دوست يابى
(اخلاقى، اجتماعى، تربيتى) و درود خدا بر او، فرمود: ناتوان‏ترين مردم کسى است که در دوست يابى ناتوان است، و از او ناتوان‏تر آن که دوستان خود را از دست بدهد.
حکمت 13
روش استفاده از نعمت‏ها
(اخلاقى، معنوى) و درود خدا بر او، فرمود: چون نشانه‏هاى نعمت پروردگار آشکار شد، با ناسپاسى نعمت‏ها را از خود دور نسازيد.
حکمت 14
روش برخورد با خويشاوندان
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: کسى را که نزديکانش واگذارند، بيگانه او را پذيرا مى‏گردد.
حکمت 15
روش برخورد با فريب خورده‏گان
(اخلاق اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: هر فريب خورده‏اى را نمى‏شود سرزنش کرد.«»
حکمت 16
شناخت جايگاه جبر و اختيار
(اعتقادى، معنوى) و درود خدا بر او، فرمود: کارها چنان در سيطره تقدير است که چاره انديشى به مرگ مى‏انجامد.«»
حکمت 17
ضرورت رنگ کردن موها
(بهداشتى، تجمّل و زيبايى) و درود خدا بر او، فرمود: (از امام پرسيدند که رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: موها را رنگ کنيد، و خود را شبيه يهود نسازيد يعنى چه فرمود) پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين سخن را در روزگارى فرمود که پيروان اسلام اندک بودند، امّا امروز که اسلام گسترش يافته، و نظام اسلامى استوار شده، هر کس آنچه را دوست دارد انجام دهد.
حکمت 18
ره آورد شوم فرار از جنگ
(سياسى، اخلاق نظامى) و درود خدا بر او، فرمود: (در باره آنان که از جنگ کناره گرفتند) حق را خوار کرده، باطل را نيز يارى نکردند.«»
حکمت 19
ره آورد شوم هواپرستى
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: آن کس که در پى آرزوى خويش تازد، مرگ او را از پاى در آورد.
حکمت 20
روش برخورد با جوانمردان
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: از لغزش جوانمردان درگذريد، زيرا جوانمردى نمى‏لغزد جز آن که دست خدا او را بلند مرتبه مى‏سازد.
حکمت 21
ارزش‏ها و ضدّ ارزش‏ها
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: ترس با نااميدى، و شرم با محروميّت همراه است، و فرصت‏ها چون ابرها مى‏گذرند، پس فرصت‏هاى نيک را غنيمت شماريد.
حکمت 22
روش گرفتن حق
(اخلاقى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: ما را حقّى است اگر به ما داده شود، و گر نه بر پشت شتران سوار شويم و براى گرفتن آن برانيم هر چند شب روى به طول انجامد.«»
(اين از سخنان لطيف و فصيح است، يعنى اگر حق ما را ندادند، خوار خواهيم شد و بايد بر ترک شتر سوار چون بنده بنشينيم)
حکمت 23
ضرورت عمل گرايى
(اخلاقى، اجتماعى)
و درود خدا بر او، فرمود: کسى که کردارش او را به جايى نرساند، افتخارات خاندانش او را به جايى نخواهد رسانيد.
حکمت 24
روش يارى کردن مردم
(اخلاق اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: از کفّاره گناهان بزرگ، به فرياد مردم رسيدن، و آرام کردن مصيبت ديدگان است.
حکمت 25
ترس از خدا در فزونى نعمت‏ها
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: اى فرزند آدم زمانى که خدا را مى‏بينى که انواع نعمت‏ها را به تو مى‏رساند تو در حالى که معصيت کارى، بترس.
حکمت 26
رفتار شناسى (و نقش روحيّات در تن آدمى)
(علمى، اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: کسى چيزى را در دل پنهان نکرد جز آن که در لغزش‏هاى زبان و رنگ رخسارش، آشکار خواهد گشت.«»
حکمت 27
روش درمان دردها
(بهداشتى، درمانى) و درود خدا بر او، فرمود: با درد خود بساز، چندان که با تو سازگار است.
حکمت 28
برترين پارسايى
(اخلاقى، معنوى) و درود خدا بر او، فرمود: برترين زهد، پنهان داشتن زهد است
حکمت 29
ضرورت ياد مرگ
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: هنگامى که تو زندگى را پشت سر مى‏گذارى و مرگ به تو روى مى‏آورد، پس ديدار با مرگ چه زود خواهد بود.
حکمت 30
پرهيز از غفلت زدگى
(اخلاقى، اعتقادى) و درود خدا بر او، فرمود: هشدار هشدار به خدا سوگند، چنان پرده‏پوشى کرده که پندارى تو را بخشيده است
حکمت 31
(اخلاقى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: (از ايمان پرسيدند، جواب داد)
1- شناخت پايه‏هاى ايمان:
ايمان بر چهار پايه استوار است: صبر، يقين، عدل و جهاد. صبر نيز بر چهار پايه قرار دارد. شوق، هراس، زهد و انتظار. آن کس که اشتياق بهشت دارد، شهوت‏هايش کاستى گيرد، و آن کس که از آتش جهنّم مى‏ترسد، از حرام دورى مى‏گزيند، و آن کس که در دنيا زهد مى‏ورزد، مصيبت‏ها را ساده پندارد، و آن کس که مرگ را انتظار مى‏کشد در نيکى‏ها شتاب مى‏کند. يقين نيز بر چهار پايه استوار است: بينش زيرکانه، دريافت حکيمانه واقعيّت‏ها، پند گرفتن از حوادث روزگار، و پيمودن راه درست پيشينيان. پس آن کس که هوشمندانه به واقعيّت‏ها نگريست، حکمت را آشکارا بيند، و آن که حکمت را آشکارا ديد، عبرت آموزى را شناسد، و آن که عبرت آموزى شناخت گويا چنان است که با گذشتگان مى‏زيسته است. و عدل نيز بر چهار پايه بر قرار است: فکرى ژرف انديش، دانشى عميق و به حقيقت رسيده، نيکو داورى کردن و استوار بودن در شکيبايى. پس کسى که درست انديشيد به ژرفاى دانش رسيد و آن کس که به حقيقت دانش رسيد، از چشمه زلال شريعت نوشيد، و کسى که شکيبا شد در کارش زياده روى نکرده با نيکنامى در ميان مردم زندگى خواهد کرد. و جهاد نيز بر چهار پايه استوار است:
امر به معروف، و نهى از منکر، راستگويى در هر حال، و دشمنى با فاسقان. پس هر کس به معروف امر کرد، پشتوانه نيرومند مؤمنان است، و آن کس که از زشتى‏ها نهى کرد، بينى منافقان را به خاک ماليد، و آن کس که در ميدان نبرد صادقانه پايدارى کند حقّى را که بر گردن او بوده ادا کرده است، و کسى که با فاسقان دشمنى کند و براى خدا خشم گيرد، خدا هم براى او خشم آورد، و روز قيامت او را خشنود سازد.
2- شناخت اقسام کفر و ترديد:
و کفر بر چهار ستون پايدار است: کنجکاوى دروغين،«» ستيزه‏جويى و جدل، انحراف از حق، و دشمنى کردن، پس آن کس که دنبال توهّم و کنجکاوى دروغين رفت به حق نرسيد.«» و آن کس که به ستيزه‏جويى و نزاع پرداخت از ديدن حق نا بينا شد، و آن کس که از راه حق منحرف گرديد، نيکويى را زشت، و زشتى را نيکويى پنداشت و سر مست گمراهى‏ها گشت، و آن کس که دشمنى ورزيد پيمودن راه حق بر او دشوار و کارش سخت، و نجات او از مشکلات دشوار است. و شک چهار بخش دارد: جدال در گفتار، ترسيدن، دو دل بودن، و تسليم حوادث روزگار شدن. پس آن کس که جدال و نزاع را عادت خود قرار داد از تاريکى شبهات بيرون نخواهد آمد، و آن کس که از هر چيزى ترسيد همواره در حال عقب نشينى است، و آن کس که در ترديد و دو دلى باشد زير پاى شيطان کوبيده خواهد شد، و آن کس که تسليم حوادث گردد و به تباهى دنيا و آخرت گردن نهد، و هر دو جهان را از کف خواهد داد.
(سخن امام طولانى است چون در اين فصل، حکمت‏هاى کوتاه را جمع آورى مى‏کنم از آوردن دنباله سخن خوددارى کردم)
حکمت 32
ارزش و والايى انجام دهنده کارهاى خير
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: نيکوکار، از کار نيک بهتر و بدکار از کار بد بدتر است.
حکمت 33
اعتدال در بخشش و حسابرسى
(اخلاقى، اجتماعى، اقتصادى) و درود خدا بر او، فرمود: بخشنده باش امّا زياده روى نکن، در زندگى حسابگر باش امّا سخت گير مباش.
حکمت 34
راه بى‏نيازى
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: بهترين بى‏نيازى، ترک آرزوهاست.
حکمت 35
ضرورت موقعيّت شناسى
(اخلاق اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: کسى در انجام کارى که مردم خوش ندارند، شتاب کند، در باره او چيزى خواهند گفت که از آن اطّلاعى ندارند.
حکمت 36
آرزوهاى طولانى و بزهکارى
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: کسى که آرزوهايش طولانى است کردارش نيز ناپسند است.
حکمت 37
ضرورت ترک آداب جاهلى
(اخلاقى، سياسى، تربيتى) و درود خدا بر او، فرمود: (در سر راه صفّين دهقانان شهر انبار«» تا امام را ديدند پياده شده، و پيشاپيش آن حضرت مى‏دويدند. فرمود چرا چنين مى‏کنيد گفتند عادتى است که پادشاهان خود را احترام مى‏کرديم، فرمود) به خدا سوگند که اميران شما از اين کار سودى نبردند، و شما در دنيا با آن خود را به زحمت مى‏افکنيد، و در آخرت دچار رنج و زحمت مى‏گرديد، و چه زيانبار است رنجى که عذاب در پى آن باشد، و چه سودمند است آسايشى که با آن، امان از آتش جهنّم باشد.
حکمت 38
ارزش‏ها و آداب معاشرت با مردم
(اخلاقى، اجتماعى، تربيتى) به فرزندش امام حسن عليه السّلام فرمود: پسرم چهار چيز از من ياد گير (در خوبى‏ها)، و چهار چيز به خاطر بسپار (هشدارها)، که تا به آنها عمل مى‏کنى زيان نبينى:
الف- خوبى‏ها
1- همانا ارزشمندترين بى‏نيازى عقل است، 2- و بزرگ‏ترين فقر بى‏خردى است، 3- و ترسناک‏ترين تنهايى خودپسندى است. 4- و گرامى‏ترين ارزش خانوادگى، اخلاق نيکوست.
ب- هشدارها
1- پسرم از دوستى با احمق بپرهيز، چرا که مى‏خواهد به تو نفعى رساند امّا دچار زيانت مى‏کند. 2- از دوستى با بخيل بپرهيز، زيرا آنچه را که سخت به آن نياز دارى از تو دريغ مى‏دارد. 3- و از دوستى با بدکار بپرهيز، که با اندک بهايى تو را مى‏فروشد. 4- و از دوستى با دروغگو بپرهيز، که او به سراب ماند: دور را به تو نزديک، و نزديک را دور مى‏نماياند.
حکمت 39
جايگاه واجبات و مستحبّات
(عبادى، معنوى) و درود خدا بر او، فرمود: عمل مستحب«» انسان را به خدا نزديک نمى‏گرداند، اگر به واجب زيان رساند.
حکمت 40
راه شناخت عاقل و احمق
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: زبان عاقل در پشت قلب اوست، و قلب احمق در پشت زبانش قرار دارد.«»
(اين از سخنان ارزشمند و شگفتى آور است، که عاقل زبانش را بدون مشورت و فکر و سنجش رها نمى‏سازد، امّا احمق هر چه بر زبانش آيد مى‏گويد بدون فکر و دقّت، پس زبان عاقل از قلب او و قلب احمق از زبان او فرمان مى‏گيرد). (حکمت 40 به گونه ديگرى نيز نقل شده)
حکمت 41
راه شناخت عاقل و احمق
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: قلب احمق در دهان او، و زبان عاقل در قلب او قرار دارد.
حکمت 42
بيمارى و پاک شدن گناهان
(اخلاقى، معنوى) و به يکى از يارانش که بيمار بود فرمود: خدا آنچه را که از آن شکايت دارى (بيمارى) موجب کاستن گناهانت قرار داد، در بيمارى پاداشى نيست امّا گناهان را از بين مى‏برد، و آنها را چونان برگ پاييزى مى‏ريزد، و همانا پاداش در گفتار به زبان، و کردار با دست‏ها و قدم‏هاست، و خداى سبحان به خاطر نيّت راست، و درون پاک، هر کس از بندگانش را که بخواهد وارد بهشت خواهد کرد.
مى‏گويم: (راست گفت امام على عليه السّلام «درود خدا بر او باد» که بيمارى پاداشى ندارد، بيمارى از چيزهائى است که استحقاق عوض دارد، و عوض در برابر رفتار خداوند بزرگ است نسبت به بنده خود، در ناملايمات زندگى و بيمارى‏ها و همانند آنها، امّا اجر و پاداش در برابر کارى است که بنده انجام مى‏دهد. پس بين اين دو تفاوت است که امام عليه السّلام آن را با علم نافذ و رأى رساى خود، بيان فرمود.
حکمت 43
الگوهاى انسانى (فضائل اخلاقى يکى از ياران)
(تاريخى، تربيتى) در ياد يکى از ياران، «خبّاب بن أرت» فرمود: خدا خبّاب بن أرت«» را رحمت کند، با رغبت مسلمان شد، و از روى فرمانبردارى هجرت کرد، و با قناعت زندگى گذراند، و از خدا راضى بود، و مجاهد زندگى کرد.
حکمت 44
ارزش آخرت گرايى
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: خوشا به حال کسى که به ياد معاد باشد، براى حسابرسى قيامت کار کند، با قناعت زندگى کند، و از خدا راضى باشد.
حکمت 45
راه شناخت مؤمن و منافق
(اخلاقى، انسان شناسى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: اگر با شمشيرم بر بينى مؤمن بزنم که دشمن من شود، با من دشمنى نخواهد کرد، و اگر تمام دنيا را به منافق ببخشم تا مرا دوست بدارد، دوست من نخواهد شد، و اين بدان جهت است که قضاى الهى جارى شد، و بر زبان پيامبر امّى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گذشت که فرمود: «اى على مؤمن تو را دشمن نگيرد، و منافق تو را دوست نخواهد داشت.»
حکمت 46
ارزش پشيمانى و زشتى غرور زدگى
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: گناهى که تو را پشيمان کند بهتر از کار نيکى است که تو را به خود پسندى وا دارد.
حکمت 47
شناخت ارزش‏ها
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: ارزش مرد به اندازه همّت اوست، و راستگويى او به ميزان جوانمردى‏اش، و شجاعت او به قدر ننگى است که احساس مى‏کند، و پاکدامنى او به اندازه غيرت اوست.
حکمت 48
راز دارى و پيروزى
(اخلاقى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: پيروزى در دورانديشى، و دور انديشى در به کار گيرى صحيح انديشه، و انديشه صحيح به راز دارى است.
حکمت 49
شناخت بزرگوار و پست فطرت
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: از يورش بزرگوار به هنگام گرسنگى، و از تهاجم انسان پست به هنگام سيرى، بپرهيز.
حکمت 50
راه جذب دلها
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: دل‏هاى مردم گريزان است، به کسى روى آورند که خوشرويى کند.

+ نوشته شده در  جمعه ششم خرداد 1390ساعت 5:55 بعد از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

سیاست:

سیاست به معنی واقعی آن:

و از گفته های ابو یعقوب النهر جوری است که گفت :

اصل سیاست کم خوردن است ، و کم خفتن ، و کم گفتن ، و ترک شهوات .

 

فرق سياست مداري و سياست بازي چيست؟ و سياست پسنديده از ديدگاه اسلام چيست؟

 

سياست به معناي واقعي عبارتست از هدايت جامعه به سوي خير و صلاح و كمال و فلاح و سياستمدار به كسي گفته مي‌شود كه با شناخت كامل از انسان و نيازهاي او و اطلاع كامل از اوضاع جهاني و سياست‌هاي حاكم بر جوامع مختلف، روشي را اتخاذ نمايدكه جامعه خود را در عزت و سرفرازي به شاهراه كمال هدايت نمايد. و از منظر اسلام سياستمدار واقعي كسي است كه احكام خدا را در جامعه جاري سازد و انحراف سياست از معناي واقعي آن، سياست بازي است و آن عبارتست از يك سري نيرنگ‌ها و سياستهايي كه سياست‌بازان در راه پيش‌برد اهداف سلطه‌جويانة خود به كار مي‌گيرند. سياست بازي يعني جهان و انسان را وسيله و خود را هدف قرار دادن است.
جواب تفصيلي:
كلمة سياست ـ با معناي مقدسي كه دارد ـ همانند كلمه آزادي، علم، عدالت اجتماعي از حقايق سازنده انساني و اصيل‌ترين عناصر كمال، قرباني هوسبازي‌هاي بشري گشته و آن قداست و عظمتي را كه در مفاهيم آنها وجود دارد، به نابودي كشانده است، به طوري كه كلمة سياست براي مردم عموماً و دانايان خصوصاً، يك حالت وحشت‌انگيزي را همراه با نيرنگ، دروغ و .... ترسيم مي‌نمايد؛ اينجاست كه سياستمداري و سياست‌بازي با هم خلط مي‌شود، براي تبيين سياست به معناي درست و واقعي آن و فرق سياستمداري با سياست‌بازي توجه به چند نكته لازم است:
نكتة اول: سياست و سياستمداري:
ابن خلدون سياست را دسيسه‌اي براي جلوگيري از تجاوز و ظلم و فساد مي‌داند. ابوحامد غزالي در بارة سياست مي‌گويد: «سياست است كه وسايل زندگي انسان را در جامعه در دسترس او قرار مي‌دهد، زيرا تنها در نوع زندگي گروهي است كه آدميان مي‌توانند به يكديگر كمك و ياري كنند و بدين وسيله وسايل معيشت‌شان را سامان داده و بهبود بخشند. علمي كه زيست مسالمت‌آميز و سودمند را ـ چه در صحنة مادي و چه از نظر معنوي ـ سياست است» ميرزاي نائيني (ره) سياست را وسيلة احقاق حق و جلوگيري از تجاوز‌ها و ظلم و ستم‌ها مي‌داند.
امام خميني (ره) در بارة سياست تعبيرات متفاوتي بكار برده است، گزيدة آنها اين است: «سياست اين است كه جامعه را هدايت كند، و راه ببرد و تمام اين مصالح جامعه را درنظر بگيرد و اينها را هدايت كند به طرف آن چيزي كه صلاح‌شان است، صلاح ملت است، صلاح افراد است، و اين مختص انبياء است ديگران اين سياست را نمي‌توانند اداره كنند، اين مختص به انبيا و اولياء است و به تبع آنها علماي بيدار اسلام.»به قول يكي ديگر از بزرگان: «مديريت و توجيه انسان‌ها با نظر به واقعيت‌هاي «انسان آنچنانكه هست» و «انسان آنچنانكه بايد» از ديدگاه هدف‌هاي عالي مادي و معنوي سياست ناميده مي‌شود.»با عنايت به تعريف‌هاي فوق‌الذكر، سياست عبارت است از حسن تدبير كه از شناخت كامل به اوضاع و احوال انسان و جهان و اطلاع كامل از چگونگي برقراري روابط مسالمت‌آميز ميان افراد و گروهها و جوامع بدست مي‌آيد، و در هدايت انسان‌ها به سوي كمال واقعي نقش اساسي ايفا نمايد. در يك كلام سياست هدايت جامعه است به خير و صلاح و كمال و فلاح ـ و سياست مدار واقعي به كسي گفته مي‌شود كه داراي شناخت كامل از انسان ونيازهاي او بوده و از اوضاع جهاني و روند سياستهاي حاكم بر جوامع مختلف آگاه باشد و روشي را اتخاذ نمايد كه جامعة خود را در عزت و سرفرازي به شاهراه كمال هدايت كند.
نكتة دوم: سياست بازي:
انحراف سياست از معناي واقعي آن، سياست‌بازي است و آن عبارت است از يك سري نيرنگ‌ها و دسيسه‌هايي كه سياست‌بازان در راه پيش‌برد اهداف سلطه‌جويانة خود بكار مي‌برند. به تعبير يكي از بزرگان، «اين كلمة سياست هم از آن كلماتي است كه به جهت شيوع استعمال آن در فرصت‌طلبي‌ها، نيرنگ‌بازي‌ها، دروغ‌ها، زورگويي‌ها و ... و استخدام هرگونه وسايل در راه وصول براي هرگونه هدفي كه براي سياست‌بازان خودكامه مطلوب تلقي شده است، نقض پيمانها و زير پا گذاشتن هرگونه اصول و مسايل مذهبي و اخلاقي و در يك عبارت مختصر: جهان و انسان را وسيله‌ و خود را هدف تلقي كردن خبيث‌ترين و وحشتناك‌ترين مفهوم را به ذهن شنونده و مطالعه كننده تبادر مي‌سازد.»در اين نگاه، سياست، مدار معين و مشخصي ندارد، و قانون «هدف وسيله را توجيه مي‌كند» شعار سياستمداران غير واقعي است.
با كمال تأسف بايد گفت: گاهي سياستمدار ورزيده به كسي مي‌گويند كه در طرح نقشه‌ها براي رسيدن به اهداف سياسي، ماهرتر باشد. هرچند عدالت اجتماعي پايمال گردد، و ارزش‌ها نابود شود در تاريخ مي‌خوانيم، به معاويه «داهيهٌ العرب» مي گفتند، زيرا در مكر و حيله و طرح نقشه‌هاي شوم سرآمد زمان خود بود، و امروزه نيز كساني را كه به شيوة معاويه و عمروبن عاص‌ها حركت كنند، سياستمدار! مي‌نامند. سياست به اين معنا (يعني سياست‌بازي) با روح دين و شريعت اسلام در تضاد است.
امام علي (ع) فرمودند: والله ما معاويه بأدهي مني ولكنّه لِعذّر ويفجر ولولا كراهيه الغدر لكنت اوهي الناس.
«به خدا سوگند، معاويه زيركتر ازمن نيست، ولي شيوة او پيمان‌شكني و ناپاكي است و اگر خيانت را ناخوشايند نداشتم، هر آينه زيرك‌ترين مردم بودم».
و در جاي ديگر فرمود: التقي لكنت ادهي العرب اگر دين و تقوا ملاك نبود من زيرك‌ترين عرب بودم.
معاويه بنيانگذار سياست به معناي انحرافي آن در تاريخ اسلام است، او با تكيه بر اين شعار:
«الملك عقيم» (سياست نازاء است) سياست را «تشخيص هدف و بدست آوردن آن از هر راه ممكن» مي دانست. در مكتب اسلام، اين سياست نيست، بلكه خدعه، نيرنگ و فريب و به تعبير امام صادق (ع) «نكراء» است.ابن ابي الحديد در اين زمينه مي‌نويسد: «ديگر خلفا به هر كاري كه مصلحت‌شان اقتضا مي‌كرد دست مي زدند، چه مطابق شرع باشد يا نباشد، و چنين شيوه‌اي در سامان بخشيدن به امور دنيوي كاملاً مؤثر است. ولي علي كه مقيد بود از جادة شرع به اندازة سر مويي منحرف نشود، از چنين شيوه‌هايي پرهيز مي كرد، لذا سامان بخشيدن به دنياي خويش را بر تباه كردن آخرت ترجيح مي داد، و او در زمينة قدرت و تدبير و بينش سياسي فوق‌العاده علي (ع) مي‌گويد: اما در انديشه‌ و تدبير علي (ع) استوارترين بينش و درست‌ترين انديشه را داشت»
جمع‌بندي و نتيجه: از مجموع آنچه گفته آمد، فرق سياست‌مداري و سياست‌بازي واضح و مبرهن مي‌گردد. سياست به معناي واقعي كلمه، هدايت و مديريت جامعه است به سوي خير و صلاح و سياستمدار واقعي كسي است كه انسان‌ها را در اين مسير هدايت كند، انحراف سياست از معناي واقعي آن سياست‌بازي است. به تعبير ديگر، سياست و تدبير و سياستمداري آن است كه بر پاية عدل و انصاف باشد، و اين برداشت از متن دين است كه: «سياست ما عين ديانت ما است». اما سياست‌بازي مبتني بر نيرنگ و فريب است، و بر هيچ مباني ارزشي استوار نيست، و معياري براي حق و باطل ندارد.
به گفتة «شينكلر»: «سياستمدار فطري! كاري به حق يا بطلان امور ندارد» و در اين منطق، هدف وسيله را توجيه مي‌كند، و اين برداشت ناروا از سياست از نظر مكتب اسلام، مردود و منفور است.
در يك نگاه كلي، الگوي سياستمداران واقعي و مكتبي، امام علي (ع) است، سياست از منظر علي (ع) ادارة استوار جامعه بر اساس معيارهاي الهي و حركتي حق مدارانه است و بر پاية آموزه‌هاي آن حضرت، سياست شناخت و بهره‌وري از ابزارهاي مشروع در ادارة جامعه و تأمين رفاه مادي و معنوي مردم است. و بنيادگذار سياست‌بازي معاويه و امثال اوست كه بارزترين مشخصه‌آن آن «تشخيص هدف و به دست آوردن آن از هر راه ممكن، حتي ابزار نامشروع و ...» مي‌باشد. فراموش نشود كه امام علي (ع) فرمود: للحق دوله وللباطل جوله «حق را دولتي است و باطل را جولاني»

+ نوشته شده در  جمعه ششم خرداد 1390ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

پند:

شیشه و آینه:

جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی خواست، عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید:

- چه می بینی؟

- آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در بیابان صدقه می گیرد.بعد آینه بزرگی به او نشان داد و پرسید:

- در آینه نگاه کن و بعد بگو چه میبینی؟

- خودم را می بینم.

دیگر دیگران را نمی بینی ! آینه و پنجره هر دو از یک ماده اولیه ساخته شده اند، شیشه.اما در آینه، لایه نازکی نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت نمی بینی.این دو شئ شیشه ای را با هم مقایسه کن. وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را میبیند و به آن ها احساس محبت می کند.اما وقتی از نقره (یعنی ثروت )پوشیده می شود، تنها خودش را می بیند. تنها وقتی ارزش داری، که شجاع باشی و آن پوشش نقره ای را از جلو چشم هایت برداری، تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 4:23 بعد از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

شعر درستی:

راستی موجب رضای خداست
کس ندیدم که گم شد ازره راست
یکی ازویژگی های مهم وشایداصلی ترین ویژگی یک مدیرموفق راستگویی و درستکاری است . مدیر راستگو و درستکار ، بنای اعتمادرامحکم برپای می دارد. بدون درستکاری اعتمادبه وجود نمی آید.
یکی راکه عادت بود راستی
خطایی رود درگذارند ازو
وگرنامورشدبه قول دروغ
دگر راست باور ندارند ازو
دروغ بنای اعتماد را ویران می سازد و انسان دروغگو درجامعه منفور و مطرود است به طوری که قول و فعل راست انسان دروغگو ، باوری درمیان مردم ایجاد نمی کند. انسان دروغگو یعنی انسان بی اعتبار و تنها که هیچ فردی به اطاعت ازاو تن نمی دهد. مدیر دروغگو و ناراستکار، درگام اول باشکست مواجه خواهد شد.
پند و وعظ ازکسی درست آید
که به کردار، خوب وچست آید
روی وعظی که درپریشانی است
عین شوخی ومحض پیشانی است
پزشکی که باشدبه تن دردمند
زبیمارچون بازداردگزند
طبیبی که خود باشدش زرد روی
ازاو داروی سرخ رویی مجوی
کی ستاندحکیم فرزانه
داروی صرع را ز دیوانه
پندم چه دهی ،نخست خود را
محکم کمری زپند دربند
چون خودنکنی چنان که گویی
پند تو بود دروغ و ترفند
راستی کردند و فرمودند مردان خدای
ای فقیه اول نصیحت گوی نفس خویش را
راستی خویش نهان کس نکرد
ازسخن راست زیان کس نکرد
راستگویی نشانه اعتماد بنفس گوینده است که دیگران شخصیت او را باورخواهند داشت و اوامر و نواهی او را خواهند پذیرفت وبرعکس ، دروغگویی ز بیچارگی وزبونی گوینده خبردارد.
سخن گفتن کژ زبیچارگیست
به بیچارگان برببایدگریست
درهمه حالات راستگویی شایسته است حتی اگر به ضرر گوینده باشد.
گر راست سخن گویی ودر بند بپایی
به زان که دروغت دهداز بند رهایی
نیست دردین شرع و مذهب عقل
خصلتی ناستوده تر ز دروغ
نشودجمع بانفاق ، وفاق
ندهدچهره دروغ فروغ
دروغ از بنه آبرو بسترد
نگویددروغ آن که دارد خرد
به گیتی به از راستی پیشه نیست
زکژی بترهیچ اندیشه نیست
دروغ گفتن از جمله گناهان کبیره ، بلکه قبیح ترین گناهان وخبیث ترین آنهاست. صفتی است که آدمی را در دیده ها خوار ودر نظرهابی وقع و بی اعتبار می سازد و سرمایه خجالت وانفعال وباعث دلشکستگی وملال، سبب واساس ریختن آبرو در نزدخلق خداوباعث سیاه روئی دنیا وعقبی است.
زبان را مگردان به گرد دروغ
چو خواهی که تاج از تو یابد فروغ
همه نیکنامی به وراستی
که کرد ای پسر سود در کاستی
هرآنجا که روشن شود راستی
فروغ دروغ آورد کاستی
کسی کو بتابد سر از راستی
کژی گردش کار در کاستی
همه راستی کن که از راستی
نیاید به کار اندرون کاستی
ز نیرو بود مرد را راستی
ز سستی کژی آید و کاستی
بگویید یک سر جز از راستی
نیاید ز دانندگان کاستی
اگر خواهی از هر دو سر آبروی
همه راستی کن ، همه راست گوی
به از راستی کس ندارد درخت
که بارش بهشت است وتاج است وتخت
راستی آور که شوی رستگار
راستی از تو ظفر از کردگار
راستی، عقل عاقبت بین راست
کژ، کژی نفس عشرت آگین راست
و اغلب اوقات آنست که دروغ گفتن باعث رسوایی و فضیحت و باز ماندن از مقاصد و مطالب می گردد و عزت آدمی تمام می گردد.
راستی شغل نیک بختان است
هر که را هست نیک بخت آنست
دل ز بهر چه در کژی بستی؟
راستی پیشه کن ز غم رستی
گر کجی را شقاوت است اثر
راستی را سعادت است ثمر
هر که او پیشه راستی دارد
نقد معنی در آستی دارد
تا در این رسته ای که مسکن توست
نفست، ارکج رواست، دشمن توست
راستی کن که اندرین رسته
نشوی جز براستی رسته
نقش کژمحو کن ز تخته دل
تا شود کشف برتو هر مشکل
کر وکور ارنه ای ز چاه مترس
راست باش وز میر و شاه مترس
راست زهریست شکرین انجام
کج ، نباتی که تلخ دارد کام
راست شو تا به راستان برسی
خاک شو تا برآستان برسی
ازکجی افتی به کم وکاستی
از غم رستی تو اگر راستی
گل ز کجی خار در آغوش یافت
نی شکر از راستی آن نوش یافت
هیچ سازمانی را نمی توان بی نیاز از اعتماد آفرینی دانست ، بنگاه با ایجاد اعتماد عوامل داخلی و مستقیم، یعنی کارکنان و مدیران، انگیزش آنها را درونی تر و بیشتر می سازد و مانع بروز تنش های سازمانی می گردد، مشارکت را افزایش داده و وجدان کاری را سبب می شود. افزایش انگیزش وکاهش تنش نیزسبب کاهش ضایعات و انرژی منفی دربنگاه می گردد.
راستی کن که راستان رستند
در جهان راستان قوی دستند
راست کاران بلند نام شوند
کژروان نیم پخت وخام شوند
یوسف از راستی رسید به تخت
راستی کن که راست گردد بخت
راست گوینده، راست بیند خواب
خواب یوسف که کج نشد دریاب
چون ورا بود راست کرداری
خواب او گشت قفل بیداری
چو به نیکی درید پیرهنی
شد مسخرچومصرانجمنی
تا تو باشی زراستی مگذر
مکش از خط راستکاران سر
راستی ورز ورستگاری بین
یار شو خلق را و یاری بین
گر حکیمی دروغ سار مباش
با کژ و با دروغ یار مباش
بزرگ آن کسی گو به گفتار راست
زبان را بیار است و کژی نخواست
همه راستی جوی و فرزانگی
ز تو دور باد آز و دیوانگی
چو با راستی باشی و مردمی
نبینی جز ازخوبی و خرمی
همه روشنی در تن از راستیست
زتاری و کژی بباید گریست
مدیران غالبا الگوی کارمندان قرار می گیرند. اخلاق فردی آنها می تواند موجب ترویج اخلاق در فرهنگ سازمانی باشد و رفتارهای غیراخلاقی آنها در زندگی شخصی می تواند سبب ترویج ضد اخلاق در سازمان شود.
چنین گفت کان کو بود راستگوی
بر او راست باشد همه کار اوی
اگر پیشه دارد دلت راستی
چنان دان که گیتی تو آراستی
نشین راست با هرکس و راست خیز
مگر رسته گردی تو در رستخیز
اندرین رسته راست کاری کن
تا در آن رسته رستگار شوی
چه خواریها کزو نامد به رویم
بیا تا کج نشینم، راست گویم
به گیتی کیمیا چون راستی نیست
که عز راستی را کاستی نیست
صبح چو از صدق نفس بر گشاد
مملکت شرق به دستش فتاد
به صدق کوش که خورشید زاید از نفست
که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست
به فعل و قول زبان یک نهاد باش ومباش
دل خلاف زبان چون پشیز زراندود
خواهی که رستگار شوی راستکار باش
تا عیبجوی را نرسد بر تو مدخلی
تو راست باش تا دگران راستی کنند
دانی که بی ستاره نرفته است جدولی
سعدیا راست روان گوی سعادت بروند
راستی کن که به منزل نرود کج رفتار
گر جهان فتنه گردد از چپ و راست
و آتش صعقه پیش وپس باشد
تو پریشان نکرده ای کس را
چه پریشانیت زکس باشد
خونیان را بود ز شحنه هراس
شبروان را غم از عسس باشد
راستی پیشه گیرو ایمن باش
که رهاننده تو بس باشد
به راه راست توانی رسید در مقصود
تو راست باش که هر دولتی که هست توراست
تو چوب راست بر آتش دریغ می داری
کجا به آتش دوزخ برند مردم راست
دروغ وآن از گناهان زشت و فاحش است. پیغامبر علیه السلام گفت:دروغ دری است از درهای نفاق. بیغامبر علیه السلام گفت: بزرگ خیانتی است که با برادر خود سخن گویی و او تو را استوار دارد وتو در آن دروغزن باشی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 4:8 بعد از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

نصایح لقمان حکیم به فرزندش:

1- فرزندم ! از مردم توقع کاری که انجام دادن آن برایشان دشوار است ؛ نداشته باش که در این صورت آن هم نشین از تو متنفر می شود و آن دیگری از تو کناره گیری میکند و در نتیجه تنها و بی مونس می مانی و چون تنها ماندی سر افکنده و خوار و بی مقدار میشوی.
2- از کسی عذر خواهی کن که عذر خواهی تو را بپذیرد و تو را ببخشد .
3- در انجام کارها ی خود از کسی کمک بگیر که در ازای انجام دادن آن از تو مزد میگیرد زیرا در این صورت شخص همانگونه که کار خود را انجام میدهد کار تو را انجام میدهد .

4- اگر حاجت و خواسته ای داری که بر آورده نمیشود غمگین و دلتنگ مشو ؛ زیرا بر آوردن آن حاجت به دست خداوند متعال است و هر حاجت زمانی دارد که هر گاه خدای بزرگ صلاح بداند آن زمان فرا می رسد و حاجت انسان بر آورده میشود ولیکن همه چیز را عاجزانه از خدای بزرگ بخواه و از او درخواست کن و انگشتان خود را به نشانه خواری و ذلت نسبت به پروردگار عالمیان به هنگام دعا کردن حرکت بده .

5- به آنچه از مال و روزی دنیا خداوند به تو عنایت فرموده ؛ راضی و قانع باش تا همیشه با دل خوش زندگی کنی ؛ اگر میخواهی به همه عزتهای دنیا دست یابی پس دست طمع خود را از انچه در دست مردم است قطع کن ؛ زیرا پیامبران و صدیقان فقط با قطع طمع و چشم پوشی از آنچه در دست مردم است به بالا ترین درجات و مراتب انسانی رسیدند .
6- هرگاه تو به خودت ضرر رسانی ؛ بزرگترین دشمنی را در حق خود کرده ای زیرا دشمن را نسبت به خودت کار ساز کرده ای .
7- به کسی نیکی کن که اهل و مستحق ان نیکی باشد و برای رضای خدا .
8- اگر با مردم بیش از حد معاشرت کنی ؛ خود این عمل باعث جدائی و دوری میشود و همچنین از مردم دوری و کناره گیری هم مکن که خوار و ذلیل می شوی .
9- اگر میخواهی خدا بر تو رحم کند بر مردم نیز رحم کن .
10- هرکس به تو بدی کرد ؛ او را به حال خود خود رها کن که هر چه تو سعی کنی به او بدی کنی ؛ نمیتوانی بیشتر از خود او ؛ به او بدی کنی ؛ زیرا او در حقیقت به خودش ظلم کرده است .
11- هرگز با افراد فاسق و گنهکار همنشینی مکن زیرا ایشان بمانند سگانند ؛ اگر تو چیزی پیدا کنی می خورند و اگر چیزی پیدا نکنند سرو صدا به راه می اندازند و تو را سرزنش می کنند .
12- فرزندم ! بسیار شیرین مباش که تو را بخورند و تلخ هم مباش که تو را دور افکنند .
در قرآن مجید سوره ای به نام لقمان میباشد که آیاتی را مختص به سخنان لقمان حکیم قرار داده اند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

امام زمان (عج):

یا مهدی یا مهدی

تو کشتی نجاتی حلال مشکلاتی بقیه الله

یا مهدی یا مهدی

مریض لره شفا ویر دردیمیزه دوا ویر بقیه الله

یا مهدی یا مهدی

بو جمع نظر ایله کربلا قسمت ایله بقیه الله

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 1:6 بعد از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

رفتار شناسي از منظر امام رضا (ع):

«یعنی؛ در اخلاق و خُلق و خوی او، پیامبر گرامی مجسم و نمودار می‎گردد؛ زیرا از وجود مقدس رسول خدا روییده است.

او امامی صاحب کرامات است و بزرگواری‎های فراوان دارد که صفحات ایام، به گونه‎ای آشکار و روشن، ثبت و گواه صادقی از رفتار او هستند.

شاهدانی صادق و راست که بر بلندی و اعتلای ذات اقدس او دلالت دارند و گویا او در صفحات زندگی و رفتارش، همان پیامبر گرانقدر اسلام است.

پادشاهان و سلاطین را می‎بینی که در پیشگاه او بر خاک می‎افتند. بدان که عزت و شرافت، به تمام و کمال، پیرامون حرم مطهرش نهفته و موجود است.»

حتی مخالفان نیز در مورد حضرت رضا علیه السلام، به اخلاق پسندیده او شهادت داده‎اند. «ابراهیم بن عباس» می‎گوید: هرگز شخصیتی را برتر از ابوالحسن رضا علیه السلام ندیدم. هیچگاه نبود که به احدی، اندک ستمی روا دارد، یا سخن کسی را قطع نماید، یا دست نیازش را رد کند؛ همچنین، هرگز پای خویش را در مقابل همنشین، دراز نمی‎کرد و پیش از او تکیه نمی‎داد. خدمتگزارانش را دشنام نمی‎گفت، صدایش به قهقهه بلند نمی‎شد و همواره با غلامان و زیردستان خود، کنار سفره غذا می‎نشست.

چنان که حتی مخالفان نیز در مورد حضرت رضا علیه السلام، به اخلاق پسندیده او شهادت داده‎اند. «ابراهیم بن عباس» می‎گوید: هرگز شخصیتی را برتر از ابوالحسن رضا علیه السلام ندیدم. هیچگاه نبود که به احدی، اندک ستمی روا دارد، یا سخن کسی را قطع نماید، یا دست نیازش را رد کند؛ همچنین، هرگز پای خویش را در مقابل همنشین، دراز نمی‎کرد و پیش از او تکیه نمی‎داد. خدمتگزارانش را دشنام نمی‎گفت، صدایش به قهقهه بلند نمی‎شد و همواره با غلامان و زیردستان خود، کنار سفره غذا می‎نشست.(2)

در همین مورد، مردی از اهل بلخ، به حضرت گفت: چه خوب بود اگر برای اینان سفره دیگری جدای از سفره خویش می‎گستردی! امام، در پاسخ آن مرد، فرمود:

پروردگار ما، یکی است و پدر ما یکی است و مادر ما نیز یکی . پاداش هم به واسطه اعمال است.(3)

حضرت رضا علیه السلام، در زمستان، بر گلیم و در تابستان، بر حصیر می‎نشست و همواره لباس درشت و خشن بر تن می‎کرد. اما هر گاه به نزد مردم می‎رفت، آنگونه خود را می‎آراست که مورد رغبت آنان بود. (4)

از نشانه‎های ایمان مؤمن، پنهان داشتن راز است. چرا که، امانت‎دار خیانت نمی‎کند؛ اما خائن، ممکن است مورد اعتماد قرار گیرد.»

هنگامی که یکی از صوفیان، حضرت را برای پوشیدن جامه خز مورد نکوهش قرار داد، امام رضا علیه السلام در پاسخ فرمود:

«بگو زینتی را که خداوند برای بندگانش آشکار کرده و خوراک و روزی پاکیزه را چه کسی حرام شمرده است. همانا یوسف صدیق علیه السلام جامه دیبای بافته شده از طلا می‎پوشید و بر تخت‎های فرعونی (پادشاهی)، می‎نشست. آنچه از امام انتظار می‎رود، عدالت و دادگری است و این که به گاه سخن، راست بگوید و هنگام قضاوت، عادل باشد و به وعده‎اش، وفا نماید.» (5)

حضرت رضا علیه السلام، صدقه پنهان بسیار می‎داد و می‎گفت: از حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله، حدیثی شنیده‎ام که فرموده‎اند:

«التستَر بالصدقة یعدل سبعین حسنة و هو مغفور له و المذیع بها مخذول؛ پنهان داشتن صدقه، برابر است با هفتاد حسنه و صاحب آن آمرزیده است و هر کس آن را آشکار کند، خوار می‎گردد.»

حضرت رضا علیه السلام، در زمستان، بر گلیم و در تابستان، بر حصیر می‎نشست و همواره لباس درشت و خشن بر تن می‎کرد. اما هر گاه به نزد مردم می‎رفت، آنگونه خود را می‎آراست که مورد رغبت آنان بود.

یکی از شیعیان که در طول سفر، سرمایه‎اش را از کف داده بود، از حضرت درخواست کمک کرد، به نحوی که بتواند به شهرش برسد و آن مبلغ را صدقه بدهد. حضرت، پس از شنیدن درخواست آن مرد، وارد اتاقی شد و مبلغ دویست دینار از پشت در به وی عطا فرمود و عرضه داشت که بیرون برو تا مرا نبینی. یکی از کسانی که حاضر بود، سبب این اختفای حضرت را جویا شد. پاسخ فرمود: اکنون این مرد به علت تقاضا درخواست - خود - شرمنده است، (بنابراین شایسته نیست که با دیدن من، بیش از این شرمنده شود.)(6)

مردی، به حضرت رضا علیه السلام، گفت: به اندازه مروت خویش، به من عطا کن. فرمود برایم ممکن نیست. مرد گفت: پس به اندازه مروت من ببخش. حضرت فرمود، این ممکن است. آنگاه فرمان داد تا دویست دینار به او پرداخت گردد.

از نشانه‎های عجب و فریفتگی انسان به خویشتن، آن است که کارهای زشتش در نظرش زینت یابد و آن را نیکو انگارد و فریفته‎اش گردد و گمان برد، که آن کار، پسندیده است و به آن بر خداوند منت گذارد؛ در حالی که خدای متعال بر او منت دارد.»

حضرت رضا علیه السلام، در روز عرفه، تمام اموالش را در خراسان انفاق نمود. فضل بن سهل، به حضرت گفت: این کار، موجب زیان فراوان است. حضرت، در جواب فرمود:

«بل هو المغنم لا تعدن مغرماً ما اتبعت فیه اجراً و کرماً؛ بلکه، این سود فراوان است. آنچه را که نتیجه‎اش اجر و پاداش است، هرگز زیان نشمار.»

وجود امام، پیوسته منّتی است بر تمام افراد بشر، از جوانب گوناگون. از جمله این جوانب، می‎توان به آگاهاندن جوامع دین‎خواه در زمینه آداب و اخلاق اشاره داشت که باعث می‎شود صفات پسندیده در آنان به وجود آید و در مسیر شاهراه رستگاری و پیروزی ابدی به راه افتند. به راستی که تمامی ائمه و از جمله آنان، حضرت رضا علیه السلام برای این مهم به پا خاسته‎اند. در زیر، مواردی از پندها و اندرزهای آن حضرت، در زمینه رفتار شایسته از باب یادکرد سنت و سیره آن حضرت آورده می‎شود:

پنهان داشتن صدقه، برابر است با هفتاد حسنه و صاحب آن آمرزیده است و هر کس آن را آشکار کند، خوار می‎گردد.»

- من علامة ایمان المؤمن کتمان السرّ فان الامین لا یخون ولکن قد یؤتمن الخائن؛ از نشانه‎های ایمان مؤمن، پنهان داشتن راز است. چرا که، امانت‎دار خیانت نمی‎کند؛ اما خائن، ممکن است مورد اعتماد قرار گیرد.»

- «والصبر فی البأساء و الضرّاء، و مداراة الناس؛ فان التودّد الیهم نصف العقل و صدیق کل امرأ عقله و افضل العقل معرفة الانسان بربّه و عدوه جهله و صدیق الجاهل فی تعب؛ و از دیگر نشانه‎های مؤمن، صبر و بردباری در آسانی‎ها و سختی‎های زندگی و مدارا با مردم است؛ زیرا اظهار دوستی به مردم، نصف عقل شمرده می‎شود. دوست هر کس، عقل اوست و برترین خردمندی، شناخت انسان نسبت به پروردگارش است. دشمن هر کس، نادانی اوست و دوست انسان جاهل، در رنج و زحمت است.»

«لا یعدم المرء دائرة السوء مع نکث الصفقة؛ هیچ کس نمی‎تواند سختی‎های روزگار را با پیمان‎شکنی از میان بردارد.»

« من عجب المرء بنفسه ان یزین له سوء عمله فیراه حسنا فیعجبه و یحسب انه یحسن صنعاً و ان یمنّ علی الله تعالی بعلمه و سبحانه المنة علیه؛ از نشانه‎های عجب و فریفتگی انسان به خویشتن، آن است که کارهای زشتش در نظرش زینت یابد و آن را نیکو انگارد و فریفته‎اش گردد و گمان برد، که آن کار، پسندیده است و به آن بر خداوند منت گذارد؛ در حالی که خدای متعال بر او منت دارد.»

حضرت رضا علیه السلام، در روز عرفه، تمام اموالش را در خراسان انفاق نمود. فضل بن سهل، به حضرت گفت: این کار، موجب زیان فراوان است. حضرت، در جواب فرمود:

«بل هو المغنم لا تعدن مغرماً ما اتبعت فیه اجراً و کرماً؛ بلکه، این سود فراوان است. آنچه را که نتیجه‎اش اجر و پاداش است، هرگز زیان نشمار.»

«من رضی بالیسیر من الحلال خفت مؤنته و نعم اهله و بصره اداء الدنیا و داوءها و اخرجه سالماً الی دارالسلام؛ هر کس به آنچه از حلال میسر باشد، راضی شد، مخارجش اندک و خانواده‎اش در رفاه خواهد بود و خدای متعال نیز چشمی بینا برای شناخت درد و درمان دنیا به او خواهد بخشید و او را سالم و محفوظ به جهان باقی خواهد برد.»

«لیس لبخیل راحة و لا لحسود لذة و لا لملول وفاء و لا لکذوب مروة؛ برای بخیل، آسودگی و برای حسود، لذت و برای دلتنگ، وفا و برای دروغگو، مردانگی وجود ندارد.»

«من لم تکن فیه خمس خصال لا ترجوه الدنیا و لا آخرة: الوثاقة فی ارومته، و الکرم فی طباعه، و الرضانة فی خلقه، و النبل فی نفسه، و المخافة من ربه جل شأنه؛ هر کس در وجودش پنج خوی و خصلت نیست، امیدی به دنیا و آخرتش وجود ندارد: اعتماد ذاتی، کرامت طبع، وقار در رفتار، شرافت نفس و خوف از پروردگار بلند مرتبه.»

هر کس به آنچه از حلال میسر باشد، راضی شد، مخارجش اندک و خانواده‎اش در رفاه خواهد بود و خدای متعال نیز چشمی بینا برای شناخت درد و درمان دنیا به او خواهد بخشید و او را سالم و محفوظ به جهان باقی خواهد برد.»

«الصمت یکسب المحبة و هو دلیل علی کل خیر فان الله یبغض القیل و القال، و لقد قال رسول الله صلی الله علیه و آله لعلیّ علیه السلام یأتی علی الناس زمان العافیة فیه عشرة اجزاء تسعة من اعتزال الناس و واحدة فی الصمت و کان العابد من بنی اسرائیل یصمت عشر سننی فاذا فعل ذل صار عابداً؛ خاموشی سبب ایجاد محبت و راهنمای هر خیر است؛ زیرا خداوند قیل و قال را دوست نمی‎دارد. همانا رسول خدا به علی علیه السلام فرمود: روزگاری برای مردمان می‎آید که تندرستی و عافیت به ده جزء متکی است؛ نه جزء آن، کناره‎گیری از مردم است و یک جزء دیگرش، خاموشی. در میان قوم بنی‎اسرائیل، پرهیزکاری، ده سال سکوت می‎کرد و بدین واسطه عابد می‎شد.»

آنچه از امام انتظار می‎رود، عدالت و دادگری است و این که به گاه سخن، راست بگوید و هنگام قضاوت، عادل باشد و به وعده‎اش، وفا نماید.»

«صل رحمک و لو بشربة ماء و افضل ما توصل به الرحم کف الاذی عنه (ولا تبطلوا صدقاتکم بالمنّ و الاذی)؛ با خویشانت پیوند داشته باش؛ اگر چه به یک جرعه آب باشد و بالاترین پیوند، خودداری از اذیت ایشان است. (هماهنگونه که خداوند فرموده است؛) صدقه‎های خود را به واسطه منت و اذیت باطل مکنید.»

«من حاسب نفسه ربح و من غفل عنها خسر و من خاف امن و من اعتبر ابصر و من ابصر فهم و من فهم علم و افضل المال ما وقی به العرض؛ هر کس حسابگر نفس خود باشد، سود برده است و هر کس از آن غفلت کند، زیان کرده و هر کس خوف [الهی] داشته باشد، در امان خواهد بود هر کس پند و عبرت بگیرد، بینا شود و هر کس بینا شود، در می‎یابد و آن که دریابد، عالم شود و برترین ثروت، آن است که به واسطه آن، آبروی انسان محفوظ بماند.»

«المؤمن اذا غضب لم یخرجه غضبه عن حق و اذا رضی لم یدخله رضاه فی باطل و اذا قدر لم یأخذ اکثر من حقه؛ هرگاه مؤمن به خشم آید، خشم او، وی را از حق خارج نمی‎کند هنگامی که شادان گردد، رضای او در باطل واردش نمی‎سازد و آنگاه که توانمند گردد، بیش از حق خویش نخواهد گرفت.»(7)

و از دیگر نشانه‎های مؤمن، صبر و بردباری در آسانی‎ها و سختی‎های زندگی و مدارا با مردم است؛ زیرا اظهار دوستی به مردم، نصف عقل شمرده می‎شود. دوست هر کس، عقل اوست و برترین خردمندی، شناخت انسان نسبت به پروردگارش است. دشمن هر کس، نادانی اوست و دوست انسان جاهل، در رنج و زحمت است.

النظر الی ذریّة محمد (صلی الله علیه و آله) عبادة؛ نگریستن به فرزندان رسول خدا، عبادت است.»

به حضرت گفته شد: ای پسر رسول خدا، آیا این نگریستن که عبادت است، مخصوص شما ائمه معصومین است یا در مورد تمام فرزندان رسول خدا صادق است؟ حضرت، در پاسخ فرمود: بل الی جمیع الذریه ما لم یتلوثوا بالمعاصی(8)؛ نگریستن به تمامی فرزندان رسول خدا عبادت است؛ مادامی که خود را به گناهان نیالوده باشند.»

«حدّ التوکل ان لاتخاف مع الله احداً و حد التواضع ان تعطی الناس ما تحب ان یعطوک مثله؛ حدّ توکل، آن است که با توجه به خدا، از هیچ کس نهراسی و حدّ تواضع، آن است که آنچه را که دوست می‎داری به تو ببخشند را به مردم ببخشی.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 1:4 بعد از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

سخنان پیامبر اسلام:

از اهمال و سستی بپرهیز که تو برای امروز زنده ای نه برای فردا .اگر فردایی بود فردا نیز مثل امروز باش واگر فردایی نبود از اهمال و سستی امروز پشیمان نخواهی بود( نهج الفصاحة جمله 1006)

از لجاجت بپرهیز که آغازش جهالت است و پایانش پشیمانی( نهج الفصاحة جمله 1008)

از دو صفت بپرهیز : افسردگی و تنبلی که اگر افسرده باشی حق را تحمل نکنی و اگر تنبل باشی از ادای حق باز مانی( نهج الفصاحة جمله 1000)

از همنشینی دروغگو بپرهیز زیرا دروغگو چون سراب است دور رانزدیک ونزدیک را دور مینمایاند( نهج الفصاحة جمله 1014)

 میانه روی در خرج زندگی یک نیمه از معیشت است و دوستی با مردم یک نیمه عقل است و وب پرسیدن یک نیمه دانش است ( نهج الفصاحة جمله 1057)ü امنیت و سلامت دو نعمت است که بسیاری از مردم در آن مغبونند( نهج الفصاحة جمله 1063

نیکی آنست که دل بدان آرام گیرد و روح از آن اطمینان یابد و بدی آنست که بر دل ننشیند و دوست نداشته باشی که مردم از آن خبردار شوند دیگران هرچه میخواهند بگویند( نهج الفصاحة جمله 1107)

در موقع آسایش خدا را یاد کنید تا در موقع سختی تو را بشناسد( نهج الفصاحة جمله 1158)

هرچه میخواهید بیاموزید زیرا خداوند شما را از علم بهره مند نکند مگر آنکه هر چه را که میدانید بکار بندید( نهج الفصاحة جمله 1161)

در کار دانش یارهمدیگر باشید و دانش خود را از یکدیگر پوشیده مدارید که خیانت در علم بدتر از خیانت در مال است( نهج الفصاحة جمله 1178)

هدیه به یکدیگر بدهید تا رشته محبتتان استوار گردد زیرا هدیه محبت را بیافزاید وکینه را از میان بردارد( نهج الفصاحة جمله1189)

با هوسهای خود مبارزه کنید تا بر نفس خود تسلط یابید( نهج الفصاحة جمله 1302)

انتظار ستایش از مردم چشم را کور و گوش را کر میکند( نهج الفصاحة جمله 1341)

من از دنیای شما دو چیز را دوست دارم , زن و عطر و روشنی چشم من در نماز است( نهج الفصاحة جمله 1343)

در نادانی تو همینقدر بس که هرچه دانی آشکار کنی( نهج الفصاحة جمله 1367)

دور اندیشی بد گمان بودن است( نهج الفصاحة جمله 1408)

بهترین کارها آنست که به اعتدال نزدیکتر باشد( نهج الفصاحة جمله 1481)

دین مرد عقل اوست و هرکه عقل ندارد دین ندارد( نهج الفصاحة جمله 1581)

کمال دین خیرخواهی است( نهج الفصاحة جمله 1608)

بسیارند کسانی که حامل دانشند اما دانا نیستند هرکه علمش سود ندهد جهلش زیانش رساند( نهج الفصاحة جمله 1644)

ü دلها را ساعت به ساعت استراحت دهید( نهج الفصاحة جمله 1677)

یکساعت مقت دانشجویی که بر بستر خویش تکیه زده در علم خویش می نگرد از هفتاد سال عبادت عابد نیکوتر است( نهج الفصاحة جمله 1724)

سفر کنید تا تندرست شوید و روزی یابید( نهج الفصاحة جمله 1726 )

آرامش غنیمتی است و ترک آن خسارت( نهج الفصاحة جمله 1767)

میان دو عمل بسیار فرق است: عملی که لذت آن برود وعواقب آن بماند وعملی که زحمت آن برود و پاداش آن بماند( نهج الفصاحة جمله 1793)

خدا راستگوست پس با او روراست باش(نهج الفصاحة جمله1832 )

خواب صبحگاهان مانع روزی است(نهج الفصاحة جمله 1857)

خاموشی والاترین عبادت هاست(نهج الفصاحة جمله1880 )

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 12:36 بعد از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

معرّفی سایت:

سایت مجموعه ی قهوه ی تلخ:

www.ghahvetalkh.tv

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 7:46 بعد از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

جک های باحال:


اصفهانیه تصادف کرده بود وسط خیابون نشسته بود میزد تو سرش می گفت ماشینم داغون شد! بدبخت شدم خاک تو سر شدم...افسر رفت بهش گفت بدبخت اینقدر حرص ماشینتو میزنی نفهمیدی دست چپت از مچ قطع شده...اصفهانیه یه نگاه به دستش کرد گفت:یاحضرت عباس ساعتم......!

 

به آسمون نگاه ميکنم تو رو ميبينم ... به دريا نگاه ميکنم تو رو ميبينم ... به دشت های سبز نگاه ميکنم تو رو ميبينم و حتی وقتی به قلبم نگاه ميکنم تو رو ميبينم ... بابا بيا برو اونطرف بگذار يه چيز به درد بخور تر ببسنم.

 

يه برره ای به رفيقش مي گه من يه تمساح پيدا كردم چيكارش كنم؟ ميگه ببرش باغ وحش. فردا رفقيش مي گه برديش؟ يارو مي گه : آره ، تازه امشب هم مي خوام ببرمش سينما

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 9:12 قبل از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

بلاگفا، سرویسی قدرتمند برای ایجاد وبلاگ: (اوّلین مطلب ارسالی به وبلاگ)

بلاگفا یک سایت بسیار عالی می باشد که پر از امکانات می باشد و فضای گسترده ای برای افرادی که می خواهند مطالب خود و یا خاطرات خود را در اینترنت ثبت کنند، بسیار مناسب است و کاربران می توانند با تشکیل یک حساب در این سایت، این کار ها را انجام دهند. آدرس سایت:

www.blogfa.com

اگر می خواهید با یک کلیک مطالب خود را در اینترنت با استفاده از ایتن سایت منتشر کنید، بر روی لینک زیر کلیک کنید:

 http://www.blogfa.com/NewBlog.aspx

اگر می خواهید قبل از اینکه در اینسایت حسابی تشکیل دهید، اطّلاعاتی راجع به آن به دست بیاورید و نحوه ی کار با آن را یک بار مشاهده کنید، به این لینک بروید:

http://news.blogfa.com/cat-1.aspx

جهت کسب اطّلاعات بیشتر نیز به لینک زیر بروید:

http://www.news.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 3:50 بعد از ظهر  توسط علیرضا مهدی برزی  | 

مطالب قدیمی‌تر